سرآغاز > آثار > سخنرانی ها > محبت ناپایدار – جلسه ۲ دوم

محبت ناپایدار – جلسه ۲ دوم

محبت ناپایدار( جلسه ۲، مدرسه امام صادق(ع))

قصه مردم کوفه در داستان کربلا و واقعه عاشورا نشان داد که تا انسان ها از فرصت محبت اهل بیت علیهم السلام استفاده بهینه نکنند و کلاس خودشان را ارتقاء ندهند و به مقام ولایت اهل بیت علیهم السلام نرسند، ایمانشان در معرض سقوط و خطر است. مردم کوفه کسانی بودند که علی ابن ابیطالب علیه السلام را دوست داشتند، خاندان اهل بیت علیهم السلام را دوست داشتند، اما آخر، کار به آن جایی رسید که در جنایتی شرکت و مشارکت کردند که [در زیارت عاشورا می خوانیم این مصیبت] “ما اعظمها و اعظم رزیتها فی الاسلام و فی جمیع السموات و الارض” [است]. شاید اگر چنین مواجهه ایی بین امام حسین علیه السلام و یهودیان می شد این مصیبت پیش نمی آمد که مسلمانان [ آن را ] پیش آوردند.

یکی از مفاهیم و موضوعاتی که خدا در قرآن کریم در مورد رسالت و نسبت مردم و امتها با رسالت پیامبرانشان مطرح کرده است، مساله مزد رسالت است. [اگر] قرآن کریم را بررسی بفرمایید [می بینید که] خداوند تقریباً به تمام انبیا فرموده است وقتی به عنوان یک رسول و پیامبر برای ابلاغ دستورات من به سراغ مردم می روید، یکی از اولین کارهایی که بکنید این است که رسماً، صریحاً و شفاف به مردم بیان کنید که ما در مقابل این خدمت بزرگی که می خواهیم بکنیم هیچ مزدی نمی خواهیم. “و ما اسألکم علیه من اجر، ان اجری الاّ علی رب العالمین” [۱]، عین این جمله در قرآن کریم در مورد بسیاری از انبیاء تکرار شده است: که من از شما برای این کار رسالت هیچ مزدی نمی خواهم ” و ما اسألکم علیه مِن اجرٍ”؛ کوچکترین مزدی نمی خواهم، اگر اجری دارم به عهده خداوند متعال است؛ ” اِن اَجریَ الاّ عَلی ربِّ العالمین”.

این قاعده و اصل اولی در مسأله مواجهه پیامبران با امتشان در یک دغدغه ی روانی که [امت] نگران نشوند که شاید[پیامبر] در مقابل خدمتش از ما چیزی بخواهد[ که در این صورت امت در برابر پیامبر]مقاومت می کنند، انسان ها اینطورهستند.[خدا به پیامبران گفته است] این سپر مقاومت را همان اول بیندازید، بگویید خیالتان راحت[در شرایطی که] نانوا در برابر نانی که به شما می دهد [از شما] پول می خواهد، کاسب [که] به شما جنس می دهد[از شما] پول می خواهد، دانشگاه می روید استاد پول می گیرد و به شما درس می دهد. همه مشاغل و خدماتی که از صبح تا شب به شما می دهند در مقابلش یک مزدی می خواهند اما ما پیغمبران تنها قشر و جمعیتی هستیم که در مقابل خدمتی که به شما می کنیم مزدی نمی خواهیم، در عین حال که خدمت ما با تمام خدمات دیگران [اصلاً] قابل مقایسه هم نیست، ما شما را از حیرت و ضلالت و جهالت نجات می دهیم. این[نانوا] نهایتاً شکمت را سیر می کند، آن یکی بیماریت را درمان می کند و … . ما [تو را] نجات می دهیم ولی مزد نمی خواهیم.

البته یک دلیلش هم این است که اصلاً مگر ما می توانیم مزد پیامبران را حساب و پرداخت کنیم؟![مزد این که] یک انسانی که دارد به جهنم می رود را نجات بدهی و به بهشت ببری چقدر می شود؟! قیمتش چقدر است؟ اصلاً نمی توانید بدهید. اما نکته اینجا است که [پیامبران می گویند] اصلاً نگران نباشید ما مثل بقیه منتظر اجر و مزد و پاداش و جبران نیستیم پس چرا[در مقابل ما] مقاومت می کنید. لذا در سوره مبارکه یس دیدی خداوند متعال می فرماید یک پیامبر فرستادیم تکذیب کردند، دومی را فرستادیم تکذیب کردند،”فعززناهما بثالث” سومی را فرستادیم به کمکش[به کمک پیامبر دوم] تکذیب می کردند تا اینکه یک کسی از راه دور خودش را رساند و به مردم گفت آخر برای چه به این پیامبران ایمان نمی آورید؟ اینها که از شما مزدی نمی خواهند. معلوم می شود مهمترین عامل پنهان روانی که ممکن است از طرف مردم در مقابل مرشد و هادی و مبلّغ مقاومت ایجاد کند، این نگرانی از مزد است. خوب شما[پیامبران] آن [سپرمقاومت] را از اول بیندازید و بگویید ما مزد نمی خواهیم. چیزی هم از این رسالت نصیب ما نمی شود، ما با خدا معامله کرده ایم و اجرمان هم با خداوند متعال[است].

این اصل اول؛ پس همه رسولان مکلف بودند که نگرانی از دریافت مزد در مقابل خدمت رسالت را از دوش مردم بردارند.

همینطور سیر انبیاء می آید و می آید و به پیامبر ما هم که می رسد جالب است که در اوایل رسالتش همین آیه به پیامبر هم آمده[است که] بگو من از شما مزد نمی خواهم مزد من بر عهده خداوند است.تا جلو می رود و به جایی می رسد که یک خلاف این قاعده کلی و عمومی در قرآن کریم بیان شده و آن اینکه به پیامبر خاتم گفته شما به مردم بگو من مزد می خواهم. اولاً مزد می خو.اهم ، ثانیاً نوع و کیفیت مزدش هم خیلی عجیب است، آن جایی که می فرماید:”قل لا اسألکم اجراً الاّ”[۲]؛ یعنی مزد می خواهم. هیچ مزدی نمی خواهم غیر از یکی، پس مزد می خواهم ولی یک مزد[می خواهم].

آن مزد چیست؟

در کمال تعجب [آن] مزد نه پول است، نه اینکه مثلاً بعد از مرگ و وفات من هر روز دو رکعت نماز برای من اهدا کنید[و ….] هیچ کدام از اینها نیست. : “قل لا اسألکم اجراً الاّ الموده فی القربی”.[۳] به دستور خدا مزد رسالت می خواهم و این مزد رسالتم هم فقط یک چیز جبرانش می کند و آن مودت اهل بیت من است. خوب برادران عزیزم پیچیدگی این مزد چیست؟ اگر پیامبر از طرف خدا می فرمود که من مزد می خواهم [ و آن اینکه] روزی پنجاه رکعت نماز باید برای من بخوانید، تحملش برای این امت ساده تر بود تا اینکه می گوید مودت علی(ع) و اولاد علی(علیهم السلام) مزد من است. [در جای مناسب] می گویم چرا[اینطور است]. اگر می فرمود بجای مزد من مثلاً روزی پنچ تومان صدقه به نیت من بدهید، یک فقیر را چه کنید (مانند کفاره روزه و غیره)، یک برده آزاد کنید، صد گرسنه را سیر کنید، یک برهنه را لباس بپوشانید، شاید تحملش برای این مردم راحتتر بود تا اینکه بگوید اهل بیت را دوست بدارید. این[مودت اهل بیت] که نه خرج دارد، نه گرما و سرما دارد هیچی چیزی ندارد فقط دوست بدارید اهل بیت را. اما [دوست داشتن] در تراز مودت نه محبت.

قرآن به ما یاد داده است که در مباحث اعتقادی اگر [چیزی را] نمی فهمید اجازه دارید بلکه باید سوال کنید. [سوال] خدایا چه شد که قاعده کلی را به هم زدی؟! چرا بقیه پیامبران می گویند ما مزد نمی خواهیم، هیچ مزدی هم نمی خواهیم ولی به این پیامبر آخر که رسیدی می گویی بگو که من مزد می خواهم و چرا این مزد را تعیین کردی؟ چرا مودت خاندانش را [مزدش] گذاشتی؟ این سوالات را باید از قرآن جواب دهیم. خداوند در قرآن جواب داده است، فرمود پیامبر این شبهه ها در دل منافقین و سوالات در دل مؤمنین پیش می آید که [پیامبر] برای چه مزد می خواهد و مزدش چرا اینطور است؟ خدا در قرآن کریم در گام دوم جواب می دهد که ” قل ما سألتکم من اجرٍ”[۴] و آن چیزی که من به عنوان اجر از شما خواستم(که چه چیزی بود؟ مودت اهل بیت)”فهو لکم”[۵]، سودش صد در صد خاص به خود شما می رسد به من نمی رسد. “ما سألتکم من اجرٍ فهو لکم” آن اجری که از شما درخواست کردم به نفع خود شماست” لکم”.

به من چه سودی می رسد این اجر را به من بدهید؟ پس چرا[آن را] واجب کردی؟ چون معلوم می شود[که] یک مصلحت ملزمه ی قطعیه در این[مودت اهل بیت] خوابیده است که اگر واجب نمی کردم از دستتان می رفت. خدا واجب کرده، مگر نماز را که خدا واجب کرده است سودش به خدا می رسد؟ [مثل]روزه، حج ، خمس، زکات [که] سودش به خدا نمی رسد.همه اش “فهو لکم” است. پس چرا واجب کرده؟ چون پشت این حکم فقهی شرعی یک مصلحت صد درصد خوابیده[است] که اگر کم بگذاری از انسانیت خارج می شوی. خدا آن را واجب کرده که تو به آن مصلحت برسی، لذا گفته نماز واجب است، حجاب واجب است و غیره. پس گام دوم سوال ما را به صورت کلی جواب داد؛ فرمود نگران نباشید این مزدی را هم که به شما گفتم وخدا دستور داده که واجب است که مودت اهل بیت است،”لکم” سودش برای خود شماست. اما باز سوال به صورت جزئی باقی است که آخر یا رسول الله [اگر] ما نسبت به خاندان شما مودت داشته باشیم چه سودی به ما می رسد؟! اینکه مثلاً من به برادران و خانواده شما خیلی احترام کنم چه سودی به من می رسد؟! من این را متوجه نمی شوم. باز [سود] نماز را می فهمم، اگر می گفتی چهار رکعت نماز در سال برای مزد رسالت من بخوان و سودش هم به تو می رسد، من می فهمم نماز می خوانم رو به خدا می ایستم، ذکر می گویم، نفسم را می شکنم، سجده می روم و لااقل ثواب می برم، این را می فهمم. اما اینکه نسبت به خاندان شما مودت داشته باشم چطور “لکم” شد؟ چطور به نفع ماست؟ اینجا را دقت بکنید، این منطق را از قرآن یاد بگیرید، ما از قرآن کریم مخصوصاً در دوران طلبگی باید زیاد استفاده بکنیم. اول فرمود پیامران مزد نگیرید، بعد فرمود پیامبر آخر شما برو مزد بخواه. سوم فرمود مزدی را هم که می خواهی فقط مودت اهل بیت است و جایگزین ندارد. حال اگر کسی بگوید بجای مودت اهل بیت می شود من صد میلیارد[پول] بدهم؟ نمی شود، [اگر] دنیا را هم بدهی جای آن را  نمی گیرد، فقط”الاّ الموده فی القربی”. بعد پرسیدیم آخر چرا؟ فرمود:”فهو لکم” سودش به شما می رسد. حالا سوال کلیدی، حساس و مقطعی اینجاست.چه سودی به من می رسد که مودت اهل بیت داشته باشم؟ چه سودی؟ این[سوال] را دوباره در آیه دیگری خدا جواب می دهد. ” و ما اسألکم علیه من اجر” من اصلاً از اول به دستور خدا برای رسالتم از شما اجر نخواستم، “الاّ” مگر، ” مَن شاء” هر کسی که بخواهد، ” ان یتخذ” به دست بیاورد،” الی ربه سبیلاً”[۶](در ادبیات خوانده اید که تنوین چه چیز را نشان می دهد) اگر سر سوزنی راه بخواهی به خدا پیدا بکنی بعد از من هیچ راهی ندارد جز مزد رسالتی که گفتم. مودت اهل بیت تنها راه اتصال به خداست. دیدی سودش به تو می رسد؟ حالا[این مزد] لازم است یا نه؟ دیدی به چه دلیل واجب شد؟ وقتی پیامبر هست، سبب متصل بین الارض و السماء کیست؟ پیامبر. از وقتی پیامبر از دنیا رفت وحی قطع شد چه کنیم؟ اتصال ما با خدا قطع می شود. می گوید اگر اتصال شما با خدا قطع شود که شما از انسانیت ساقط می شوید، مثل اینکه اتصال این لامپ ها به جریان برق قطع شود، اینجا تاریک می شود[لامپ ها] هستند ولی فایده ندارند.  انسانی که اتصالش به عالم ملکوت، اتصالش به مبدأش که خداست قطع شد که دیگر انسان نیست. ” اولئک کالأنعام بل هم اضلُ سبیلاً”[۷]. پس اتصال دائمی عالم شما به خداوند متعال ضرورت دارد. تا وقتی من [پیامبر] هستم، من سبب متصل بین شما و خدا هستم، به عالم معنی و ملکوت. [اگر] من رفتم چی؟ همان دلیلی که اضطرار و ضرورت اتصال به خدا را در زمان من ثابت کرده، همان دلیل می گوید بعد از رحلت من هم [اتصال به خدا] لازم است. پس چون ضرورت دارد واجب است. آن [دلیل] چیست؟ می گوید مودت اهل بیت علیهم السلام است. مودت اهل بیت علیهم السلام تنها راهی است که بعد از من[به وسیله آن] بتوانید به سمت پروردگارتان کوچکترین اتصال را پیدا کنید. “الاّ مَن” [مگر] کسی که، “شاء” بخواهد، ” ان یتخذ” اتخاذ کند،(چون “اَن” بر سر فعل مضارع می آید معنی مصدری می گیرد)، اتخاذ چه چیزی؟ ” الی ربه سبیلاً” به سمت پروردگارش راهی را. لذا در دعای ندبه به امام عصر ارواحنا فداه در این فراز حیرت، یکی از چیزهایی که حضرت را آن طور صدا می کنیم این است:”این السبب المتصل بین الارض و السماء”. ما در دوران غیبت انگار این سبب را گم کرده ایم، راه اتصال آسمان به زمین قطع شده، [ما] به سیاهچال مدرنیته افتادیم [و] هر روز فساد از سر و روی زندگی مان بالا می رود. بد بختی، گرفتاری، ظلم، فسق و فجور بالا می رود. این مقدمه (که زیاد باید روی آن تأمل کنید و به درد همه جا می خورد) را از بنده حقیر داشته باشید که از قرآن کریم ثابت کردم، اتفاقاً همین منطقی که گفتم[ هم] در دعای ندبه آمده[است]. سه عدد از آیات اجر را کنار هم گذاشته و به این نتیجه رسیده[است] که مزد رسالت پیامبر که مودت اهل بیت است از آن جهت به نفع شماست و واجب شده که تنها راه رسیدن به خداست. یعنی راه شناخت خدا، اهل بیت علیهم السلام هستند. در زیارت جامعه چه خواندیم؟ حضرت فرمود:”بنا عُرِف َ الله، بنا عُبِدَ الله” اولا کسی بدون اهل بیت علیهم السلام نمی تواند خدا را بشناسد. پس آن هایی که [این را ] قبول ندارند چه خدایی دارند؟ بروید ببینید [آن ها] چه خدایی دارند. خدایکی ساخته اند که از ته آن شرک در می آید. آن خدایی که آن ها شناختند[ که] خدا نیست. خدایی که مفسرش از [آیه] ” یوم یکشَفُ عن ساقٍ”[۸] درمی آورد که پس خدا جسم دارد و در روز قیامت دیده می شود، این چه خدایی است؟!  خدایی است که از مسیر اهل بیت نشناخته اند[ که] مُجَسَم می شود، شرک  و کفر می شود. در زیارت جامعه هم فرمود: “مَن اَرادَ الله بدأ بکم” هر کسی که اراده کند [تا] به سمت خدا برود باید از شما شروع کند. ” وَ مَن وحَّده قَبِلَ عنکم” هر کسی که توحید بخواهد باید از شما بگیرد. جایی[جای دیگری] خبری نیست. خود قرآن می گوید راهش این است. راه خدا شناسی اهل بیت علیهم السلام هستند. راه خدا پرستی اهل بیت علیهم السلام هستند. قرآن می گوید حتی راه خدا دوستی[هم] اهل بیت علیهم السلام هستند. آیه اش کجاست؟ ” قل اِن کنتم تحبون الله فَاتَّبعونی یحببکم الله”[۹] اگر راست می گویید [که] خدا را دوست دارید، نشانه بیاورید. نشانه اش چیست؟ این است که از من پیامبر باید تبعیت کنید. این جایگاه پیامبر و اهل بیت واسطه بین ما و خداست حتی در محبت. یعنی بدون تبعیت از پیامبر و اهلش، تو دروغ می گویی[که] خدا را دوست داری. ” قل اِن کنتم تحبون الله” ” فَ اتَّبعونی” این اولاً، پس نشانه محبت صادقانه و صدق در محبت به خدا تبعیت از پیامبر و اهل بیت است. ” قل اِن کنتم تحبون الله فَاتَّبعونی”  “یحببکم الله” اگر می خواهید خدا هم شما را دوست بدارد باز دوباره شرطش تبعیت از پیامبر و اهل بیت است. ” و یغفر لکم ذنوبکم و الله غفور رحیم”[۱۰]. این جایگاه مودت اهل بیت علیهم السلام در قرآن کریم است. حالا از شما می پرسم[که] آیا کوفیان قرآن را نخوانده بودند؟! خیلی بهتر از ما[خوانده بودند]. پدران بسیاری از آن ها در ساعت نزول وحی حاضر و شاهد و کاتب بودند. مگر فاصله اینها [کوفیان] با پیامبر چند سال بوده؟ [آیا] اینها [کوفیان] این آیات را نخوانده بودند؟! این درس ها را نگرفته بودند؟ چه اتفاقی افتاده؟ قرآن کریم به ما یاد می دهد که اگر شما این مودت اهل بیت علیهم السلام را خوب تلقی نکنید و بعد ملتزم به لوازمش نشوید[که] در لایه محبت بماند، [این] هم به درد نمی خورد. ” قل اِن کنتم تحبون الله فَاتَّبعونی”  این چه محبتی است که از من تبعیت نمی کنید؟! معلوم می شود لایه ی محبتِ صرف، نمی تواند کسی را نجات دهد. نمی تواند. آقا محبت امام حسین علیه السلام را داشته باش کافی است. نه خیر. محبت امام حسین علیه السلام لازم است، اصلاً [اگر] کسی [این محبت را] نداشته باشد کافر است امام کافی نیست. کافی نیست. [این] به کدام تراز باید برسد؟ به مودت. مودت یعنی چه؟ شدیدترین مرحله محبت است که انسان را به تبعیت می کشاند. تبعیتش مهم است. یعنی مودت منهای تبعیت می شود محبت. معلوم نیست[محبت] کسی را به جایی برساند. در[مورد] اهل کوفه می بینید[که] با [وجود] داشتن محبت امیرالمؤمنین، امام حسین را کشتند. چرا؟ چون تراز این محبت پایین آمده و دیگر به تبعیت نمی رسد. حالا [اگر] یک محبوب بالاتر برایش بگذاری[مثل] ویلا، باغ، زن وبچه، شهرت، مقام، حکومت ری[و غیره]. یک محبوب بزرگتر برایش بگذار[در اینصورت] این محبوب کوچکتر را برای آن فدا می کند، هرچند آن محبوب دوم امام حسین علیه السلام باشد. خدا می گوید مودت اهل بیت، نمی گوید محبت اهل بیت. “قل لا اسألکم اجراً الاّ الموده فی القربی”، این مودت در مفردات راغب و جاهای دیگر[می گوید] محبت شدید شده ای است که انسان را به پیروی می کشاند. دنباله روی، تبعیت[است]. لذا  خدا در این آیه ” قل ان کنتم تحبون الله” آن وجه لازمه اش را گفته[است]. گفته:” فاتبعونی” نگفته من را دوست بدارید. نمی گوید پیامبر برو بگو اگر راست می گویید [که] خدا را دوست دارید[پس] من را هم دوست بدارید. [می گوید] نه این[دوستی تنها] که فایده ندارد. اگر راست می گویید [که] خدا را دوست دارید علاوه بر اینکه من را دوست می دارید باید از من تبعیت کنید. اینجا آن وجه لازمش را آورده است. یا در آن آیه دیگر فرمود:” مَن یطع الرسول فقد اطاع الله”[۱۱]. اگر پیامبر را اطاعت کردی[پس] تو خدا را اطاعت کرده ای. یعنی اطاعت رسول همان اطاعت خداست. و اگر کسی پیامبر را اطاعت نکرد چه می شود؟ مفهوم بگیرید. خدا را عصیان کرده[است]. این چطور پیامبر را دوست دارد که خدا را اطاعت نمی کند؟! ” قل ان کنتم تحبون الله…”. همین مقدار مقدمه کفایت می کند که جایگاه این نکته لااقل در دل ما دوستداران اهل بیت علیهم السلام درست  بشود. دوستان عزیزم، نه محبت شاعرانه و احساسی و با خرافه و خواب و رویا، کسی را نجات می دهد و نه خدای ناکرده لطمه زدن به این محبت به اسم عقلانیت و[اینکه این محبت] فایده ندارد. اگر کسی اینطور صحبت کند که این محبت ها اصلاً بدرد نمی خورد، جهالت است. نه[ اینطور نیست]، این محبت ها پایه است. [اگر] کسی محبت اهل بیت نداشته باشد، هر چقدر [هم] عبادت کند[باز هم] منافق است. در نهج البلاغه ی بی نظیرِ غریبِ مهجور، مولا علی علیه السلام می فرماید که:” لو ضربتُ خیشوم المؤمن بسیفی هذا علی اَن یبغضنی ما اَبغضنی”[۱۲] اگر با همین ذوالفقارم بدون توجیه و توضیح و دلیل آوردن بینی مؤمن را قطع کنم که از من بدش بیاید، “ما اَبغضنی” اصلاً از من بدش نمی آید. چه کسی؟ مؤمن. ” وَ لَو صببتُ الدنیا بجمّاتها علی المنافق” اگر همه دنیا را به پای منافق بریزم، برای چه؟ “علی اَن یحبنی” [برای این] که کمی من را دوست بدارد،” ما اَحبنی” دنیا را به پایش بریزند نمی تواند من را دوست داشته باشد. چرا؟ ” وَ ذلک اَنه قَضی فانقضی علی لسان النبی الامی” چون این چیزی که دارم به شما به عنوان امیرالمؤمنین می گویم، حکم قضا حتمی خداست که برزبان پیامبرش جاری شد. که چی؟ فرمود یا علی” لا یقبضک مؤمنٌ و لا یحبک منافقٌ”، تا قیامت هیچ منافقی نمی تواند شما را دوست داشته باشد و هیچ مؤمنی نمی تواند بغض شما را داشته باشد؛ هیچ مؤمنی. پس اگر محبت دارد، زمینه اولیه را دارد[باید] خرابش نکند. امیرالمؤمنین علیه السلام در نهج البلاغه می فرماید: ” الفقیه کل الفقیه” دین شناس واقعی کسی است که ” لم یقنط الناس مِن رحمه الله”[۱۳] از طرفی طوری صحبت نکند که مردم را از رحمت خدا کلاً مأیوس کند؛[که بگوید] همه شما به جهنم می روید، دیگر [کارهایتان] فایده ندارد] و نه از طرف دیگر با کسانی که پای منبرش نشسته اند، کتابش را می خوانند، درس از او   می گیرند طوری رفتار نکند که فکر کنند واجبات مهم نیست[مهم این است که] دلت پاک باشد. [ و فکر کنند ]همین که یک قطره اشک برای امام حسین ریختی همه چیز درست می شود. این ها را از مکر خدا ایمن نکنید. این نکته را از قرآن گفتم [برای اینکه] داشتم این جمع بندی را می کردم [که] از طرفی به ما می گوید محبت اهل بیت علیهم السلام لازم است ولی کافی نیست، از طرف دیگر می گوید اگر این محبتی که به تو عنایت شده را با آن شرط کافیش ضمیمه نکردی، خودت با دست خودت به ریشه دینداریت ضربه می زنی. حالا مسأله اهل کوفه را که اول منبر پرسیدم را دوباره می پرسم: اهل کوفه که مثل اهل شام نبودند؛ اهل شام از اول پیغمبرشان معاویه لعنت الله علیه بود، اسلام را با قرائت معاویه -که رکن دینش دشمنی با علی ابن ابیطالب علیه السلام است- یاد گرفتند. آن ها از اول بغض اهل بیت علیهم السلام با شایعات و خرافات و جعل حدیث و جنگ نرم در دلشان ساخته شده [است]. اما اهل کوفه که از اول اینطور نبودند. کوفه مرکز محبان علی ابن ابیطالب علیه السلام بود. خوب این ها با این محبتی که داشتند پس چرا اینطور شد؟! چون این محبت به تبعیت نرسیده بود. یعنی چه؟ یعنی هنوز محبوب هایی در کنار محبت اهل بیت علیهم السلام هست که در سر دو راهی انتخاب آن محبوب ها چرب و نرم تر و جدی ترند و [اگر] هر انسانی دو محبوب در دلش داشت همیشه در جایی که به یکی [از آن ها] بیشتر نمی شود رسید، دومی را فدای اولی می کند. لذا قرآن ار اول گفته بود:” ما جعل اللهُ لرجلٍ مِن قلبین فی جوفه”[۱۴] مواظب باش محبت هایت با هم دوگانگی پیدا نکنند چون خدا در دل هیچ کس دو قلب نگذاشته است. هر محبتی قلب تو را به سمت آن محبوب منقلب می کند، اگر با هم هماهنگ باشند که [می توانی] هزار محبوب داشته باشی؛تو[می توانی] مادر، پدر، استادت  و همه مومنین را دوست داشته باشی، چرا[که] همه در یک جهت اند؛ [در جهت ] محبت خداست. اما اگر در دو جهت باشند بیچاره می شوی. آخر سراغ محبوبی می روی که خودت و نفست بیشتر به آن تعلق داری. آن یکی را چه کار می کنی؟ در فضای امنیت و آسایش [آن را ] به امان خدا رها می کنی، اما اگر لازمه رسیدن به محبوب اصلی ات این بود که سر این را ببری چه[می شود؟!]. [در اینصورت] دیگر مجبوری [سرش را ] ببری. شهید مطهری رحمه الله علیه می نویسد که: آن چند هزار نفری که از کوفه تجهیز شدند و آمدند امام حسین علیه السلام را کشتند، محبان علی مرتضی علیه السلام بودند. وقتی فرزدق شاعر در مسیر می آمد و با سید الشهدا علیه السلام مواجهه شد، حضرت از او پرسیدند که یک تحلیل روانشناختی از مردم کوفه بده، [و بگو] مردم کوفه الان چطور آدم هایی هستند؟ دو جمله فوق العاده گفته[است]. گفت:” قلوبکم معک” دل های آن ها با شماست. اما ” سیوفکم علیک” شمشیرهایشان را دارند علیه شما تیز می کنند. این چه محبتی است که محبوبت را می کشی؟! تو قرار بود برای محبوبت بمیری. [دلیلش این است که] آخر این محبوب درجه یک تو نیست. [ حتی این محبوب را] دوستش هم داری . [ این را در تاریخ هم] نوشته اند. ابو نمیر ابن مسلم نوشته [است] که[وقتی کوفیان] خیمه های سیدالشهدا علیه السلام را که آتش می زدند، گریه هم می کردند. غارت می کردند [و] گریه هم می کردند. این درجه از محبت نه تنها پشیزی نمی ارزد،[بلکه] بار[گناه] را سنگین تر از مردم شام می کند. می گویند آن ها[مردم شام] جاهل بودند، از اول گفته اند: قال رسول الله که نعوذ بالله علی دشمن خداست. پس تو چی ؟! تو که با امیر المومنین زندگی کردی، زنانتان شاگردان زینب کبری سلام الله علیها بودند، مریض های لاعلاجتان را همین حسین و امام حسن وزینب شفا می دادند. شما چه توجیهی دارید؟! قصه مردم کوفه به ما یک درس ویژه می دهد و آن اینکه اگر تلاش نکنی [و] از ظرفیت نعمت و فرصت بی نظیر محبت اهل بیت علیهم السلام استفاده نکنی و خودت را به مقام مودت و تبعیت، اطاعت و بعد ولایت برسانی هر لحظه ممکن است دست به شمشیر ببری و محبوب خودت را هم بکشی. محبوب خودت را هم بکشی. این اتفاقی است که مردم کوفه رقم زدند. حالا ببینید آیا پست ترین مردم جهان[هم] کاری که مردم کوفه با مسلم ابن عقیل کردند را انجام می دادند؟! با نماینده محبوب خودشان! [آیا] هیچ امت و گروهی در خانه خودشان با نماینده محبوب شان که نایب امام زمانشان است این کار را می کند؟! هیچ گبری[وقتی]کسی را [به عنوان] مهمان دعوت می کند ولو[مهمان] پدرش را کشته باشد،[در] آن ساعاتی که مهمان خانه اش است سعی می کند به او بد نگذرد. هیچ گبری این کاری که مردم کوفه کردند را نمی کند . [آخر] تو مهمان دعوت کردی، او که[خودش] نیامده تو [او را] دعوت کردی حالا که آمده [ آیا] این روش برخورد با مهمان است؟! تنها تفسیر منطقی قرآنیش این است[که] محبوب های اهل کوفه دو تا بودند.حب دنیا داشتند و می خواستند محبت امام حسین هم داشته باشند. سر دو راهی محبت امام حسین علیه السلام را جلو پای محبت دنیا ذبح کردند تا به دنیایشان برسند. این اتفاق در کوفه افتاده است.  بعد شما می بینید که مسلم ابن عقیل را دعوت کردند، یعنی امام حسین علیه السلام را دعوت کردن حضرت به سمت می آید ، می گوید من که می دانم مردم کوفه نامردند، من که می دانم این ها بر سر دو راهی محبت دنیا، ترس از مرگ و محبت من مثل دوران پدرم امیرالمومنین محبت دنیا را انتخاب می کنند. فقط برای اینکه برای خودشان و [مردم] دنیا هم روشن شود که من درست می گویم نماینده ام را [به کوفه] می فرستم [تا کوفیان] امتحان پس دهند.نایب امام زمانشان جلو جلو آمد کوفه، اول ورود آنطور عاشقانه و دلدادگی[که] بِدَوند به دنبال مرکب مسلم، و بر سر اینکه خانه چه کسی [مهمان شود] دعوا کنند، بیعت کنند با نایب امام زمانشان[و غیره]. آخر قصه چه می شود؟! [اینکه جناب مسلم] بعد از نماز برمی گردد پشت سرش را نگاه می کند و می بیند دیگر هیچ کس نیست. میزان جا را خالی کرده و او را در یک شهر تنهای تنها گذاشته است. اگر محبوبت دو تا شد و این دو تا جهت هایشان دوتا شد، بترس از روزی که به شخصیت مردم کوفه مبتلا شوی [هم] فرد و [هم] جامعه ات. [هم] فرد و [هم] جامعه ات. حالا حضرت مسلم را ول می کردید تا برمی گشت. نه نمی شود. چرا؟! چون ابن زیاد تهدید کرده است. همان مردمی که دعوت کردند، همان مردمی که بر سر اینکه مهمان چه کسی باشد دعوایشان می شد، [همان مردم ] اول در خانه هایشان را بستند و [او را] هیچ کجا راه ندادند تا[اینکه] رفت منزل پیرزنی. بعد دیگر [با او] چه کار داشتید؟ ولش می کردید. نه دیگر حالا عبیدالله ابن زیاد برای گرفتن مسلم جایزه گذاشته است ما چرا باید محروم شویم.همان ها [همان مردم ] بسیج شدند تا مسلم را تحویل ابن زیاد بدهند.ببین برادر عزیز بحث محبت چه می کند. اگر دیدی کمی در دلت گناه محبوب شده[است] از [نتیجه] آخرش بترس.نگو حالا این که چیزی نیست. این که حالا این چیزی نیست روزی چنان چیزی می شود که نمی توانی جلوی آن را بگیری. نهایتاً مسلم را دوره کردند، آن هم جنگجوی قدرقدرتی بود. جنگ نمایانی کرد و محاصره اش کردند و [نهایتاً] مسلم را دست بسته و آسیب دیده مجروح تحویل دارالعماره این زیاد ملعون ازل و ابد دادند.[ابن زیاد ملعون] کاری با نماینده امام حسین علیه السلام کرد و مردم هم شاهد بودند که هرچقدر تحلیلگران سعی می کنند چهره کریه مردم کوفه را یک جوری اصلاح کنند، نمی شود. شما که فهمیدید ابن زیاد نامردی کرده[است که] به دروغ گفت برای مسلم امان نامه صادر شده ، کاری به او ندارنم و درمان است، حالا که فهمیدید دروغ گفته چرا او را نابود نکردید؟!  نه نمی شود، زن و بچه ما در خطرند. [ابن زیاد] گفته است لشکری از شام در حال آمدن است و کوفه را با خاک یکسان می کند. دورغ هم گفته اما وقتی انسان دنیایش برایش مهم شد، توهم ترس او را می کشد. در نهایت حضرت مسلم سلام الله علیه را بالای بام دارالعماره بردند تا به عنوان اولین کسی که در این مسیر با این بحث باید جانباز سیدالشهداء علیه السلام شود این مدال افتخار را خدا گردنش بیندازد. گفت قبل از اینکه مرا بکشید برایم کمی آب بیاورید. کاسه آبی آوردند، خون دهان و دندانش که مجروحش کرده بودند در آب ریخت و نجس شد[آب را] پاشید. یک [کاسه آب] دیگر دادند، نجس شد[آب را] پاشید. خدا خواست به این مردم و به مسلم و به من و شما بگوید که اگر توانستی در موقعیتی که همه نامردی کردند و پشت امام و ولی[ات] را خالی کردند تو ایستادی و نگفتی [ای] وای دو تا بچه ام را کنار آب دارند سر می برند، زن و بچه ام چه می شودند، خانه ام [و غیره. اگر] کوتاه نیامدی،خدا نهایت مشابهت بین تو و ولیت را به تو عنایت می کند.اگر قرار است مولای مسلم در کربلا تشنه شهید شود، چرا مسلم باید آب بنوشد؟ اصلاً دیگر آب کوفه هم لیاقت ندارد که یاران سیدالشهداء علیه السلام از آن بنوشند. لذا مسلم ابن عقیل را با لب تشنه به شهادت رساندند. این مردم نادان پائین دارالعماره منتظر ایستاده اند دیدند بدن مطهر مسلم ابن عقیل از بالای دارالعماره به پائین پرتاب شد. علی لعنه الله علی القوم الظالمین.

 

 

[۱] سوره شعراء آیات ۱۰۹، ۱۲۷، ۱۴۵، ۱۶۴و ۱۸۰٫

[۲] شوری۲۳٫

[۳] شوری۲۳٫

[۴] سبأ ۴۷٫

[۵] سبأ ۴۷٫

[۶] فرقان۵۷

[۷] فرقان۴۴

[۸] قلم۴۲

[۹] آل عمران۳۱

[۱۰]آل عمران۳۱

[۱۱] نساء۸۰

[۱۲] نهج البلاغه حکمت۴۵

[۱۳] نهج البلاغه حکمت۹۰

[۱۴] احزاب ۴٫

جستجو کنید

فیلم سخنرانی ششمین نشست معرفت عاشورایی با موضوع امید و آمادگی - سخنرانی حجت الاسلام و المسملین حمیدرضا مهدوی ارفع - شب ا ول:

فیلم سخنرانی: شش شب معرفت عاشورایی با موضوع “امید و آمادگی “شب سوم

 معرفت عاشورایی، سلسله نشست های مسجد نور باران است که در شش شب برگزار گردید. …

فیلم سخنرانی ششمین نشست معرفت عاشورایی با موضوع امید و آمادگی - سخنرانی حجت الاسلام و المسملین حمیدرضا مهدوی ارفع - شب ا ول:

فیلم سخنرانی: شش شب معرفت عاشورایی با موضوع “امید و آمادگی”شب دوم

 معرفت عاشورایی، سلسله نشست های مسجد نور باران است که در شش شب برگزار گردید. …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *