سرآغاز > آثار > سخنرانی ها > باید وعده های الهی را جدی گرفت؛ برد برد با باطل معنی نداشت

باید وعده های الهی را جدی گرفت؛ برد برد با باطل معنی نداشت

ما آمده بودیم دنیا را از ظلم نجات بدهیم نه اینکه بیاییم کره و ماست را ارزان کنیم. ایمان ما در شرایط سخت، باید به حقانیت انقلاب اسلامی تقویت بشود. امام می گفت: ما در جنگ انقلابمان را به جهان صدر کردیم، چون گفتیم ما ذلت را قبول نمی کنیم…

صاحب نیوز: متن ذیل منبر شب ۲۸ ام ماه محرم است که توسط حجت الاسلام حمیدرضا مهدوی بیات در مسجد نورباران اصفهان ایراد شده و توسط سرویس دین و اندیشه صاحب نیوز پیاده سازی شده است. مهدوی بیات طلبه انقلابی جوانی است که هرچند تهرانی الاصل است اما سال هاست در میان دل های جوانان اصفهانی جای خود را باز کرده است. او که به زمان شناسی شهرت دارد در منبر خود از وعده های الهی گفته و از مذاکرات ژنو انتقاداتی را به میان می آورد.

بسم ا…الرحمن الرحیم. وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَیسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَلَیمَکِّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ الَّذِی ارْتَضَى لَهُمْ وَلَیبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْنًا یعْبُدُونَنِی لَا یشْرِکُونَ بِی شَیئًا

مسأله­ ی وعده های خداوند متعال در قرآن کریم از آن مفاهیم دو بعدی قرآن است. از یک جهت جنبه ی تربیتی دارند و از یک جهت جنبه ی فتنه و ابتلا و آزمایش.

به عبارت دیگر، خداوند با وعده های به حقی که به مؤمنین می­دهد، هم امید و انگیزه را در آنها تقویت می­کند و با این امید و انگیزه آن ها را در رسیدن به آن کمالات متعالی کمک می کند و هم درعرصه امتحان وعده های الهی یکی از مواد آزمایش خدا هستند که آیا اگر کار سخت شد مومنین با دلگرمی به وعده های الهی به راه خودشان ادامه می ­دهند یا با سخت شدن شرایط، ضعف ایمان آشکار می شود و بر می گردند.

وعده های الهی از پرتکرارترین معارف قرآن است. خدا درباره ی وعده در قرآن صحبت کرده است. اگر وعده های خدا نبود چه بسا اکثریت انسان های مؤمن در مراحل مختلف بندگی خود در مسیر طاعت الهی کم می آوردند، جز تعداد معدودی از افراد که حتی به وعده های الهی به این معنی هم چشم ندارند و خدا را از باب حق الطاعه می ­پرستند و کاری به بهشت و جهنم ندارند؛ اکثریت انسان ها قوت قلبشان به این است که می­دانند در نهایت در همه ­ی عرصه ها کسانی که به پیروزی می رسند کسانی هستند که در مسیر ایمان و عمل صالح حرکت می­کنند، چون خدا وعده داده است.

خدا به کسانی از بین شما که هم باور دارند و هم عمل صالح متناسب با باورهایشان انجام می دهند وعده داده است؛ وعده های خیلی محکمی هم می دهد:

۱) قطعاً این ها جانشین خدا بر روی زمین خواهند بود. در هر عصری هم این حقیقت پیش می آید. چون خدا می فرماید، همچنان که در دوره های قبل از اینها، بعد از پایان گرد و غبار درگیری های میان حق و باطل، این اهل حق بودند که جایگاه پیدا کردند.

۲) همان دین و روش و سیره ای که در زندگی بر اساس چارچوب های ارزش های الهی تعریف شده را خدا در عالم برای اینها قدرتمند می کند و ایشان را به همه ی سبک زندگی ها غلبه می­دهد. همان دینی که خدا می پسندد.

۳) بعد از یک دوره ی شدید ترس و وحشت به خاطر نگاه کردن به مظاهر قدرت که در دست کفر و شرک و نفاق است، خدا این ترس را به آرامش مبدل خواهد کرد.

این ها کسانی هستند که در تمام طول این مسیر، چه در فرازها و چه در فرودها فقط بند­ه­ی خدا هستند. هیچ کسی و هیچ چیزی را شریک خدا قرار نمی دهند.

بنابراین وعده­ های الهی دو بعد دارند، از یک طرف توحید را مورد آزمایش قرار می دهند.

هرکسی که به هر میزانی که دعا می کند قلبش جز خدا قدرتی و قاهری نمی بیند باید به اندازه ی همین ادعایش امتحان پس بدهد.

بهترین امتحان ها آنجایی است که یک قدرت دیگری می خواهد بخشی از زندگی ما را بدست بگیرد و مورد تهدید قرار بدهد. آنجا موحد از مشرک جدا می شود، چون موحد همچنان پا برجا بر اصول و ارزش های خویش می ماند و هرگز حاضر نیست به بهانه های مختلف یک ذره تأثیر برای غیرخدا در تصمیمات خودش ایجاد کند. اما غیرموحد متأسفانه در آن گردنه ها نمی­تواند ادامه بدهد. معتقد است که بالاخره آمریکا و اروپا قدرت های جهان هستند و چون قدرت های جهان هستند باید یک سهمی هم آنها داشته باشند و نمی شود با آنها بدون تعارف رفتار کرد.

قرآن در مورد اکثر مومنین ننگ شرک را به آنها زده است (ترجمه آیه: اکثر این مردم ایمان به خدا نمی­آورند مگر اینکه در همان حال که مومن هستند، مشرک هم باشید) هنوز رگه هایی از شرک در قلب مومنین هست. کجاها این رو می شود و ایمان خالص از ایمان مخلوط به شرک جدا می شوند؟ آن جاهایی که دو قدرت به نظرت می رسد، یکی قدرت خدا که با وعده­ هایش خودش را نشان می ­دهد و یک قدرت غیرخدا که با تهدیدهایش خودش را نشان می هد. آن جا اگر سهمی برای غیرخدا قائل شدیم معلوم می شود ما هنوز به ایمان خالی از شرک نرسیده ایم. بنابراین به این نتیجه می رسیم که یکی از آثار تربیتی وعده های الهی برای فرد و امت این است که درجه ی توحید را می شود با آن اندازه گیری کرد. اگر دیدیم ضعفی داریم برویم خودمان را بسازیم، چون در بعضی از آزمون های خدا ممکن است فرصتی برای بازسازی پیدا نشود. امت هایی بودند که آزمون های کوچک آمد تا آن ها متوجه نقطه ضعف اصلی خودشان بشوند و متوجه هم شدند، اما نرفتند این نقطه ضعف را اصلاح کنند و آزمایش بعدی آنها را از بین برد.

ما در مشکلات هیچ وقت کم نمی آوریم

نداشتن نگاه توحیدی خالص بزرگترین نقطه ضعفی است که در امت اسلامی می شود پیدا کرد و اگر ما در امتحان های کوچک مثل داستان هسته ای و تحریم و… متوجه نشویم کجا کم آورده ایم، در آزمایش های بزرگتر دیگر نمی توانیم کاری بکنیم. ما باید در همین بچه بازی ها که دنیا برایمان درست می کند خودمان را محکم ببندیم. این نگاه به وعده های الهی از جنبه ی توحیدی اش.

خدا می گوید: خیال نکنید که اگر گفتید ما مومن هستیم همین طور می­روید بهشت. همه اتفاقاتی که بر سر امت قبل آمد بر سر شما هم می آید تا با امت های قبل بی حساب بشوید. همه باید با امتحان روبرو شوند.

اما جنبه ی دوم وعده های الهی اینکه این وعده ها به انسان قدرت و امید و انگیزه قوی می دهند. چون خدا وعده داده که زمین را در اختیار شما خواهم گذاشت ما در مشکلات هیچ وقت کم نمی آوریم و می گوییم این نیز بگذرد و شاید یک دوره ای است که ما آبدیده بشویم و تجربه جمع آوری کنیم برای آن روزی که می خواهیم جهان را هدایت کنیم. ما در تربیت بچه ی خودمان هم همین اتفاق را رقم می­زنیم و وعده های خوب می دهیم و از آن هیچ وقت تخلف نمی کنیم. نباید از اول وعده ای بدهیم که نمی­توانیم انجام بدهیم. چون خلف وعده خیلی کار ضد تربیتی است.

خداوند هم وعده می دهد و هم وعید می دهد. یعنی در برابر خوبی ها هم وعده می دهد به نعمت، رشد، بهشت و تشویقی­های مختلف و هم در برابر گناهان تهدید به کتک می کند. وعیدهای الهی حتمی نیستند اما وعده های الهی حتمی­اند. خدا از باب لطفش وعیدهای خودش را محقق نمی کند. اما وعده های خودش را محقق می کند.

این نکته اول اما نکته ی بعدی: برای اینکه انسان بتواند قلب خودش را آرام بکند و مطمئن باشد که وعده های خدا عملی می­شود باید به وعده هایی که خدا قبلاً داده است و عمل کرده مراجعه کند. آن موقع خواهد دید که وعده های خدا در جایی خودش را نشان داده که دو ویژگی با هم جمع می شوند:

۱) تمام حربه های طرف مقابل در یک آن رنگ می بازند. اما قبل از آن کارد به استخوان می رسد. این شاید سخت باشد. خوب خدا چرا همان اول کار را حل نمی کند که ما این قدر زجر نکشیم؟

خدا یک وعده ای داده به حضرت موسی که تو برو به سمت فرعون من کمکت می کنم. بنی اسرائیل را تو نجات خواهی داد. حضرت موسی می­توانست بگوید ما یک عمر با فرعون زندگی کردیم حالا ما بریم به این گردن کش چه بگوییم؟

ماجرای عبورشان از رود نیل آن نقطه ای که کارد به استخوان رسید و برای همین فرعون لشکر کشید تا بنی اسرائیل را نابود کند. از پشت سر، لشکر فرعون از پیش رو، رود نیل وحشی. اینجا بهترین موقع است که بفهمی اگر توحید داشته باشی نباید معطل بشی، باید بروی در دل دریا. اینجا اصحاب موسی بریدند. گفتند کارمان تمام شد الآن ما را می گیرند. موسی فرمود خدا با ماست، نترسید. خود خدا الآن راهی را برای ما باز می­کند. خدایی که می گوید برو در دل شیر، می­داند چکار دارد می کند و چون وعده ی نجات داده است موسی آسوده خاطر است. آنجا خدا قدرتش را نشان داد. آنجایی که یا باید تسلیم بشویم و نکبت گذشته را ده برابر از فرعون بخریم یا از این به بعد باید برویم در دل خطر. آن چیزی که مومنین و موسی را به دل خطر کشاند ایمان به وعده های الهی است.

قدرت های امروز اسم هایشان عوض شده، ابزارشان عوض شده ولی اصلشان که عوض نشده. ذیل اراده ­ی خدا هستند، کسی فوق اراده ی خدا نیست. همه در طول اراده ی خدا هستند، می خواهد فرعون باشد یا اوباما.

یک مثال دیگر آنجا که خدا به مادر حضرت موسی در بدترین شرایط سخت ترین پیشنهاد را می دهد. مدت ها است که اگر زنی باردار است و فرزند پسر به دنیا می آورد او را می کشند. در این وضعیت اولا خدا موسی را زنده به دنیا آورد، بعد هم مادر موسی نگران بود که تاکی می شود بچه را زنده نگه داشت. خدا به مادر موسی فرمود تو شیر به بچه بده و نگران نباش و هر وقت از جانش ترسیدی او را در یک سبد بگذار و به رود نیل بینداز. بچه کجا می رود؟ به دل شیر. خدا تعارف هم نمی کند. خدا می گوید قطعاً کسی این بچه را از آب می گیرد که هم دشمن من است و هم دشمن این بچه. ما آن جایی قدرت خود را نشان می­دهیم که کارد به استخوان می رسد.

برای اینکه نشان بدهیم قدرتی در برای خدا نیست باید آن جایی برویم جلو و دست به عمل بزنیم که فکر می کنیم یک قدرتی در برابر خدا هست. برویم جلو نه اینکه بیاییم عقب. برویم و آن قدرت را رسوا کنیم.

حضرت موسی را فرعون از آب گرفت و چه زندگی خوبی داشت. دشمنش شد نوکرش. خدا دو وعده به مادر موسی داد: یکی اینکه نترس ما به موقع او را به تو بر می گردانیم. وقتی برگرداند که خواهر موسی دنبال موسی رفت تا ببیند کجا می رود. خواهر موسی رفت به فرعون گفت: من یک خانمی را می شناسم که شیر به بچه ها می دهد. مادر موسی را آورد و موسی پستان او را گرفت درحالی که موسی قبل از آن از پستان هیچ کس شیر نمی خورد.

وعده ی دومی که خدا به مادر موسی داد و وعده ی بزرگتری هم بود اینکه من همین بچه را از پیامبران قرار خواهم داد و این وعده را هم محقق کرد. خدا با این مرد بزرگ حرف می زد. انسان به این وعده ها که فکر می کند می گوید: خوب این همان خداست و عالم هم همان عالم است. چرا ما از بعضی ها که به ظاهر قدرتی دارند نگرانیم. مشکل از خود ماست که توحید مان ضعیف است.

چون ما می خواهیم معادله را با ذهن خودمان درست کنیم، خراب می شود. خدا می گوید مثل اینکه خودت می توانی مشکلت را حل کنی، پس دیگر به من احتیاجی نداری.

هرجا عجله کردیم ضربه می خوریم

خدا در قرآن می فرماید آن کسی را که داخل شکم ماهی قرار دادیم پیغمبر بود و این کار را کردیم چون عجله کرد. خدا هنوز دستور خروج از شهر را نداده بود، برای چه از شهر خارج شدی؟ در داستان هسته ای یک ضربه از پشت به ما می زنند فکر می کنیم یک قدم رفته ایم جلو.

ابراهیم خلیل را در منجنیق می گذارند و پرت می کنند داخل آتش اما آب در دلش تکان نمی خورد. چون می داند خدایی که می خواهد دینش را حفظ کند باید با پیامبر خودش این کار را بکند. من وظیفه ام را انجام می دهم و به خدا می سپارم.

خیلی از اندیشمندان خوابش را هم نمی دیدند که در ایران یک انقلاب از دل حوزه شکل بگیرد و بزرگترین قدرت این منطقه را زمین بزند و ۳۴ سال عزت و احترام و قدرت کسب بکند. واقعه ی طبس چقدر زود اتفاق افتاد و چقدر زود خدا به ما قدرت نمایی کرد. جنگ تحمیلی همینطور، هشت سال خودشان را کشتند و یک وجب از خاک مان را نتوانستند نگه دارند. ما که آن زمان چیزی نداشتیم، یک هزارم چیزی را که امروز داریم آنوقت نداشتیم. کار با خدا بود ما که چیزی نداشتیم.

معاون شهید برونسی می گوید: در تاریکی شب در یک محل ناشناس گیر کردیم، دیدیم راهی پیدا نمی کنیم. شهید برونسی همه را دواند. صبح فهمیدیم همه از میدان مین رد شدیم و یک نفر روی مین نرفته است. وقتی وظیفه این است، دیگر باید رفت. بقیه اش باخداست.

وعده های الهی نقد نیست

ما در بحث وعده های الهی فتنه ی ۸۸ را دیدیم. دشمنان قطعی کرده بودند که حکومت سقوط می کند و حاکمش را هم تعیین کرده بودند. ایمان به وعده های الهی فتنه را جمع کرد و امروز یاران دروغین امام، منفور ملت شده اند و هر چه سعی می کنند این ها را تطهیر کنند بدتر خراب می ­کنند.

ما در بحث وعده های الهی یک وظیفه ی سختی داریم آن هم اینکه باور کنیم که هرچه خدا می گوید حتماً راست است. ایمان به وعده ای که همه ­ی مقدمات آن فراهم است خیلی هنر نیست. مثلا من همه امکانات برای رفتن به سفر کربلا را برای شما فراهم کنم و بعد به شما وعده ی سفر کربلا بدهم. ایمان شما به این وعده من هنر نیست. اما اگر بگویم شما خودت را برسان به مرز، من شما را می برم کربلا، چند نفر به این حرف من اطمینان می کنند؟

وعده های الهی که نقد نیست. همین مشکل ساز شده. خدا اگر این نتیجه را به ما بدهد چقدر ما بهتر بندگی خدا را می کنیم. اگر خدا پرده ها را کنار بزند و حقیقت آخرت را به ما نشان بدهد چقدر ما بهتر بندگی خدا را می کنیم.

این اصطلاح جدیدا زیاد به گوشتان خواهد خورد!

سنگینی وعده های خدا همین جا است. وعده های خدا را باید باور کرد و این باور کردن، آن نقطه ی اصلی حرکت تربیتی انسان ها روی خودشان و جامعه است. وقتی تعارض پیدا می­شود، شما باید آنجا ایمانت را قوی تر بکنی. چون خدا گفته که در برابر دشمن کوتاه نیایید ما اصلا کوتاه نمی آییم. نگو قرآن درست گفته اما با این زبان که نمی توان با دنیا تعامل کرد!

این اصطلاح جدیدا زیاد به گوشتان خواهد خورد: هشت سال بحران غیرضروری. ما که اولاً اهل بحران سازی نیستیم، بعد هم مگر بحران غیرضروری و ضروری داریم؟

زمان خاتمی که برای آمریکایی ها غش می­کردند گفتند «ایران محور شرارت است». آن چه بحرانی بود؟ ضروری بود یا غیرضروری؟

بحران غیرضروری آن بود که ما گفتیم هولوکاست یک دروغ است و به خاطر هولوکاست این همه فلسطینی کشتید؟ این بحران غیرضروری را ما ساختیم؟ این که گفتیم نباید حاکمیت جهان دست آمریکا باشد بحران غیرضروری بود؟ این ها که همه اش آیه ی قرآن بود. خدا می گوید: خاک برسر آن حزب الهی که زندگی می کند و دشمنش ناراحت نیست. یعنی برای دشمنش بحران نمی سازد. خاک بر سر آن حزب الهی که بود و نبودش برای دشمن فرق نمی کند.

بگویید: مرگ بر آمریکا، ما همین هستیم که هستیم.

اگر ما در آن لحظه ­ی آخر که لحظه ی حساس است، باور به وعده های الهی نداشته باشیم ممکن است که اول با توجیحات خوبی امتیازهایی به غرب بدهیم، اما نمی دانیم دفعه ی بعد چه امتیازهایی باید بدهیم. فعلا می گوییم خدا را شکر که شش ماه گذشت. ما الآن چه امتیازی دادیم و چه امتیازی گرفتیم؟ آن چه که ما در تلویزیون شنیدیم این بود که ما الحمدلله بیشتر از این تحریم نمی شویم، خیلی واقعا امتیاز گرفتیم الآن؟ یا حق غنی سازی را بر ما پذیرفتند. خوب هرکس در NPT بود حق غنی سازی داشت، برای چه این همه به ما فشار آوردین؟

 حالا چی دادیم؟ ۱- دیگه غلط می کنیم ۲۰% غنی سازی کنیم ۲- ۱۶۸ کیلوگرمی که غنی سازی ۲۰ درصد کرده بودیم را از بین می بریم ۳- آب سنگین اراک تعطیل ۴- سانتریفیوژهایی که خودمان ساخته بودیم و نصب کرده بودیم را نباید استفاده کنیم تا اعتمادسازی کنیم.

این حرف ها درست است. اما ما شش ماه بعد دوباره چه امتیازی می خواهیم بدهیم؟

وقتی بازی حق و باطل برد- برد تعریف می شود تو مجبوری به باطل یک ذره حق بدهی و این اول خطایی است که تو مرتکب شده ای. مثل این است که شما بروی مسافرت بعد برگردی ببینی یک طبقه خانه ات دزد و خانواده اش نشسته اند. بعد همسایه بیاید بگوید: دعوا نکنید، بازی برد- برد است، یک طبقه تو بنشین یک طبقه دزد محترم. حق ماست اما می گوییم برد- برد، بله برد، همه را برد!

در جواب نامه ی رهبر معظم انقلاب خیلی نکته ها پنهان بود. حمایت از این تیم و دولت جای خودش است و همه افراد هم باید حمایت کنند، اما حراست از حق ملت براساس نگاه قرآنی جای خودش را دارد. یک کم باید دقت کنیم.

در وعده های الهی از ما ایمان خواسته شده است. ما اگر باور داشته باشیم آنوقت ایمان می تواند اثرات خودش را بگذارد. اتفاقا باید در زمان گرانی و سختی ها ایمان خودمان را حفظ کنیم. اگر ما همه چیزمان ارزان بود، خوب غلط می کردیم حتی با آمریکا چای بخوریم!

کسی عالم تر و قادرتر از خدا نیست پس قطعاً وعده هایش عقلی است. اگر قرار باشد خدا کاری بکند، اول برای عزیزانش که مومنین هستند انجام می دهد. از ما خواست که استقامت کنیم.

تکلیف ما در عرصه های سخت زندگی باور به وعده های الهی است. نشانه این که ما به وعده های الهی ایمان داریم در سوره آل عمران آیه ی ۱۷۳ آمده است و آن اینکه: ۱- مردم و خیرخواهان ظاهری به کسانی که به وعده های الهی ایمان دارند می گویند: این دفعه همه ی دنیا علیه شما جمع شده اند یک کم نرمش به خرج دهید. بعد از این، تازه به حقانیت خودشان ایمان قوی تری می آورند ۲- می گویند ما دل به خدا بسته ایم و خدا وکیل خوبی است. اگر قرار باشد با کسی هم مذاکره کنیم، باید در چارچوب آن چیزی باشد که خدا می گوید. چون وعده را خود خدا داده است و ما به خدا اعتماد کرده ایم.

نشانه ی باور به وعده های الهی این است، نه اینکه دائم دولت قبلی را تخریب کنی. فردا برای تو هم می زنند. دولت بعدی هم تو را تخریب می کند. شهید آوینی می گفت انصاف نشانه ی شرافت آدم هاست.

برای خوشایند چه کسی همه ی زحمات هشت سال گذشته را خراب می کنی؟ شکی نیست که دولت قبلی هم مثل همه ی دولت ها خطاهای بزرگی داشته است؛ اشتباهش دانشگاه کلمبیا بود که حیثیت ابرقدرت جهان را نابود کرد؟

چرا همه ی دنیا خوشحالند و تبریک می گویند؟ یکدفعه همه ی دنیا با ما خوب شدند؟ به سعودی و اسرائیل هم نگاه نکنید. این ها سیاه بازی می کنند و می خواهند باج بعدی خودشان را از الآن آماده کنند. باید خیلی تیزهوش باشیم.

یک کاری می کردی که همه بسوزند و حقمان را هم می گرفتی. باید وعده های الهی را جدی می گرفتی. حالا البته شش ماه وقت داریم تا نتیجه اش را ببینیم. اما قواعد بازی دنیا نشان می دهد که هیچ کس برای ما دلش نخواهد سوخت.

دفعه بعدی اگر نگفتند باید دست از نهضت آزادیبخش بردارید. حزب الله و حماس و سوریه تعطیل.

ما آمده بودیم دنیا را از ظلم نجات بدهیم نه اینکه بیاییم کره و ماست را ارزان کنیم. ایمان ما در شرایط سخت، باید به حقانیت انقلاب اسلامی تقویت بشود. امام می گفت: ما در جنگ انقلابمان را به جهان صدر کردیم، چون گفتیم ما ذلت را قبول نمی کنیم.

می گویند چرا بعد از فتح خرمشهر قطع نامه را نپذیرفتیم؟ اولا بعد از فتح خرمشهر هنوز از خاک ما دستشان بود. دوماً حیثیت ما چه می شد؟ رفتیم فاو را گرفتیم بعد گفتیم حالا بیایید تا مذاکره کنیم.

ما کاری نکردیم که بخواهیم کوتاه بیاییم. اگر واقعا بمب اتم می سازیم که از اول دروغ می گفتیم و اگر نمی سازیم برای چه باید مذاکره کنیم.

روز اول آقای ظریف گفت: مردم ما مطمئن باشند که اصلا غنی سازی موضوع مذاکره نیست، ما سر تحریم ها می رویم مذاکره می کنیم. پس چی شد؟ اولین چیزی که قول دادیم غنی سازی ۲۰% بود.

از آثار لقمه ی ناپاک بی غیرتی است

ما باید باور داشته باشیم که اگر حق با ماست، ذره ای حق به باطل دادن، خودش باطل است. برای این که ایمان به وعده های الهی داشته باشیم یک لوازم و مقدماتی می خواهد که از قرآن خدمت شما عرض می کنیم: یکی عبادت و بندگی خداست، فقط خدا را بندگی کنیم. دوم طهارت است. سوم لقمه ی حلال. مال ناپاک انسان را از شرافت دور می کند. این که علما سخت می گرفتند معلوم بود یک خبری در این لقمه هست. از آثار لقمه ی ناپاک بی غیرتی است. چه بی غیرتی اخلاقی و چه بی غیرتی سیاسی. یکی دیگر از لوازم ادعای راستین به باورداشتن وعده های الهی تلاش است. خداوند وعده ی پیروزی مشروط می دهد نه مطلق. إن تنصرالله ینصرکم. تلاش مقدمه ی این است که وعده های الهی محقق بشوند.

مجاهد آخرین توان خودش را به میدان می آورد و به وعده های الهی مطمئن است. از تو حرکت از خدا برکت. ما در تلاش نباید کم بگذاریم. همچنان که در این سال ها واقعا مفتخریم. جوان های ما نشان دادند که اگر سعی بکنند، خداوند وعده های خودش را محقق می کند.

تیم مذاکره کننده ی سابق می نشستند فکر می کردند که دشمن می خواهد روی چه چیزی دست بگذارد. بعد برعکس خواست دشمن، سعی می کردند به آن دست پیدا کنند.

همین غنی سازی ۲۰ درصد افتخار ما شد. رفتیم گفتیم ما به فناوری غنی سازی ۲۰ درصد اورانیوم رسیدیم، همه خندیدند و باور نکردند که ما ۴ ماهه به این فناوری رسیدیم.

اگر تلاش کنید خدا کمک می کند. رهبر معظم انقلاب با اسم گذاری سال ها دارد به ما می فهماند که بیشتر تلاش کنیم.

نمی شود بدون اینکه ما تلاش بکنیم خدا قصه را برگرداند. ما باید در این شش ماهی که وقت داریم چیز دیگری روی میز بگذاریم.

یکی دیگر از مقدمات باور به وعده های الهی استقامت است. «الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا». ما اتفاقا امروز در دوره ی استقامت بودیم، یعنی باور کرده بودیم همه چیز دست خداست.

هشت سال جنگ بس بود تا بدانیم هیچ چیز قدرتی ندارد جز خدا. باید استقامت بکنیم تا به آن نتیجه ی مطلوب برسیم.

سید حسن نصر الله می گفت: ما تا حالا هر چه وعده از رهبر معظم انقلاب شنیده ایم محقق شده.

یکی دو نمونه اش را عرض می کنم. سید حسن نصرالله می گفت: آمدیم خدمت آقا و گفتیم آقای حافظ اسد دارد می میرد. آقا فرمودند دعا می کنم سر حال بشود. برگشتیم دیدیم حافظ اسد حالش خوب شده. چند وقت بعد مجدد مریض شد. به رهبر انقلاب خبر دادیم که حافظ اسد دوباره مریض شده است. آقا جواب دادند آن کسی که بعد از حافظ اسد می آید برای شما بهتر است. بعد از حافظ اسد بشار اسد روی کار آمد.

رهبر این ها را از کجا می گفت؟ غیب گویی بود؟ نخیر. ایمان به وعده های الهی بود. چون مسیر را درست می رویم وعده های الهی هم تحقق پیدا می کند.

وعده های الهی هیچ نقصی ندارند. به وعده های الهی باید ایمان داشته باشیم. مهمترین لوازم ایمان به وعده های الهی استقامت است.

خدا می گوید اگر استقامت بکنی من هم به وعده هایم عمل می کنم. کی پس؟ هنوز ما سختی نکشیده ایم! خدا می خواهد ما به جایی برسیم که ضرب المثل تاریخ بشویم. بگویند ببینید ایرانی ها تا کجا پای حرفشان ایستادند. ما هنوز برای انقلابمان سختی نکشیده ایم. و صل الله علی محمد و آل محمد.

جستجو کنید

فیلم سخنرانی ششمین نشست معرفت عاشورایی با موضوع امید و آمادگی - سخنرانی حجت الاسلام و المسملین حمیدرضا مهدوی ارفع - شب ا ول:

فیلم سخنرانی: شش شب معرفت عاشورایی با موضوع “امید و آمادگی “شب سوم

 معرفت عاشورایی، سلسله نشست های مسجد نور باران است که در شش شب برگزار گردید. …

فیلم سخنرانی ششمین نشست معرفت عاشورایی با موضوع امید و آمادگی - سخنرانی حجت الاسلام و المسملین حمیدرضا مهدوی ارفع - شب ا ول:

فیلم سخنرانی: شش شب معرفت عاشورایی با موضوع “امید و آمادگی”شب دوم

 معرفت عاشورایی، سلسله نشست های مسجد نور باران است که در شش شب برگزار گردید. …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *