سرآغاز > آثار > سخنرانی ها > گذر از فقه سنتی و زعامت تمدن اسلامی / طلبه طراز اول عصر انقلاب

گذر از فقه سنتی و زعامت تمدن اسلامی / طلبه طراز اول عصر انقلاب

در توده متدینین گفتمان انقلاب اسلامی بر گفتمان دینداری زمان رضا شاه غلبه نکرده است/ حزب الله هنوز در طراز اداره یک حکومت و دولت کامل اسلامی نیست/ حوزه باید در طراز رهبری نهضت بنشیند/ برای انقلاب چه باید کرد…

توضیح: متن ذیل سخنرانی حجت الاسلام حمیدرضا مهدوی بیات (مهدوی ارفع) در جمع طلاب حوزه علمیه اصفهان است که توسط سرویس دین و اندیشه صاحب نیوز پیاده سازی شده است. مهدوی بیات طلبه انقلابی جوانی است که هرچند تهرانی الاصل است اما سال هاست در میان دل های جوانان اصفهانی جای خود را باز کرده است. او که به زمان شناسی شهرت دارد در منبرهای خود از وعده های الهی و ویژگی های نیروی طراز اول انقلاب اسلامی می گوید.

***

بسم الله الرحمن الرحیم. اولا تسلیت عرض می کنم ایام سوگورای سید الشهدا علیه السلام و فرزندان و اصحاب ایشان را، ثانیا تشکر می کنم از این که این فرصت را در اختیار حقیر قرار دادید تا هم یک زیارتی بکنیم و هم درسی پس بدهیم.

موضوعی که به ذهنم رسید تا در جمع نورانی شما با هم مباحثه کنیم گفت و گویی حول طلبه عصر انقلاب اسلامی است.

الحمدلله رب العالمین علمای شیعه از ابتدا یکی از وجوه امتیازشان از سایر علما توجهشان به عنصر زمان در همه نگاه هایشان بوده است. خب این موضوع در فقه خودش را بیشتر نشان داده است. و ان شاء الله به مرور می رود تا همه عرصه ها را در خودش جا بدهد. انقلاب اسلامی به عنوان یک پدیده بسیار بزرگ و شگفت انگیز که ما در زمانش زندگی می کنیم، مسئله ای نیست که کسی بتواند بی توجه به آن ساختار ذهنی خودش را ببندند و در آن ساختار حرکت کند. قاعدتا طلبه، حوزه، روحانیت و علما اولین قشری هستند که باید نسبت خودشان را با این پدیده مشخص کنند، چون که نقش ایجاد و هدایت و رهبری و ان شاءالله به ثمر رساندن ثمرات متوقع این انقلاب را روحانیت به عهده دارد. دلیلش هم این است که جنس این انقلاب «اسلامی» است و اندیشه اسلامی اولا و بذات محصول حوزه علمیه است. سیری که تا به حال طی شده است اگر می شد یک بار با هم بنشینیم با حوصله بررسی کنیم نگاه کنیم قوت و ضعف ها، افول ها و صعودهایش را ببینیم شاید راحت تر می شد این موضوع را درک کرد و برای آینده فکر کرد. اما عجالتا برای امروز من به چند نکته می خواهم بسنده کنم و بعد هم اگر شما مطلبی داشته باشید استفاده می کنیم.

سخنرانی حجت السلام مهدوی ارفع - تمدن اسلامی

«علامه محمدجواد مغنیه» در خاطراتش می گوید: من در نجف که درس می خواندم (خوب مرحوم مغنیه یک آدم خیلی خوش فکر و جوالی بوده است) می گوید در نجف بودم خیلی به مسائل جهان اسلام فکر می کردم؛ یعنی سطح نگاه من یک مقداری فراتر از سطح عموم طلبه ها بود. دغدغه هایم دغدغه های جهان اسلام بود در آن زمان و می نشستم برای خودم مطالعه می کردم، فکر می کردم، غصه می خوردم. یک وقتی دنبال کسی گشتم در نجف اشرف که ببینم از علما کسی در این طراز فکر می کند؟ در این طراز حرکت می کند؟ بروم راحت دردم را بهش بگویم یک کمکی بکند بالاخره من مسیر را پیدا کنم یا با هم اشتراکی برویم جلو. در علمای نجف نگاه کردم (البته به زعم ایشان دارم نقل از ایشان می کنم)، ندیدم کسی از علمای نجف را که دغدغه اش دغدغه جهان اسلام باشد. تا رسیدم به حضرت امام و به قول ایشان حاج آقا روح الله دیدم نه، انگار ایشان طرازش یک مقدار بالاتر است. نوع نگاهش نوع آدم هایی که جمع کرده دور خودش، مباحثی که ارائه می کند، ورودهایی که به مسایلی می کند که معمولا علما به آنها اعتنایی نمی کنند، به ذهنم انداخت که احتمالا ایشان کسی هستند که می شود در پناهش این دغدغه ها را ورز بدهیم و به یک طرحی برسیم بالاخره. رفتم از امام وقت گرفتم و خدمت ایشان رسیدم. امام طبق قاعده مالوف خودشان سرشان را انداختند پایین تا من حرفم را بزنم. من یک بیست دقیقه ای مفصل دغدغه های خودم را با هیجان گفتم؛ اوضاع حاکمان اسلامی، اوضاع حوزه های علمیه جهان اسلام، امام هم خوب گوش کردند. بعد از این که من صحبت هایم تمام شد سرشان را آوردند بالا و فرمودند که «بله این حرف های شما را همه را قبول دارم. ما باید دست به دست هم بدهیم و این شاه ایران را بزنیم زمین!» اصلا یک دفعه من مأیوس شدم! گفتم من دارم در مورد جهان اسلام حرف می زنم ایشان فکر کشور خودش است. ـ شاید فکر کرده است حالا امام چون از کشور خودش دورش کرده اند دنبال یک فرصت است.- دوباره شروع کردم توضیح دادن. احساس کردم ایشان متوجه نمی شوند من چه دارم می گویم. مجددا ده دقیقه یک ربع حرف هایم را با هیجان تکرار کردم، و امام باز هم با طمأنینه گوش کردند و در پایانش گفتند: «بله من دفعه اول هم فهمیدم شما چه می گویید! ما باید این حکومت ایران را به زمین بزنیم!» می گوید من ناراحت رفتم و واقعا احساس کردم که نه انگار کسی در این سطح نیست و دغدغه ندارد. تا مدت ها گذشت، من یک روزی در منزل خودم بودم رادیو هم روشن بود. یک دفعه دیدم که اخبار اعلام کرد که حکومت پهلوی ساقط شده است و آیت الله خمینی حکومت اسلامی مثلا انقلاب اسلامی پیروز شده است. آنجا تازه انگار من متوجه شدم که این مرد چه نگاه بزرگی داشته است. او نمی گفت فقط برویم ایران را دست بگیریم؛ او می گفت از یک نقطه کانونی که بیشترین ظرفیت ها و فرصت ها در آنجا هست شروع کنیم یک حرکت جهانی! از نوع شعارها و حرف هایی که بلافاصله بعد از انقلاب ایشان می زد متوجه شدم که من اشتباه می کردم. و این آدم افقش خیلی بالاتر از من بوده است.

طراز فقه را بالا بیاوریم

غرض اینکه انسان های صاحب اندیشه و عمیق مثل این که استنشاق می کرده اند این بو را از حرف های امام که قرار است یک اتفاق بزرگی بیافتد. طراز را اگر بگذاریم درک حضرت امام از وظیفه ای که فقه و حوزه و فقیه و علوم اسلامی و این صنف و قشر دارد، حالا می شود خودمان و دیگران را با آن مقایسه کرد. من همیشه برایم سؤال بود که چرا مراجع بزرگوار تقلید بعد از انقلاب تازه ملحقات رساله هایشان آمد. امر به معروف و نهی از منکر… نداشتند. تقریبا هیچ کدام امر به معروف و نهی از منکر در رساله ایشان نبود در حالی که از بچگی به ما می گفتند اصول دین، بعد هم فروع دین ده تا است. خمس و زکات و صلات و طهارت و همه این ها بود اما امر به معروف و نهی از منکر نبود. در حالی که امام عزیز ما سال ۴۱، سیزده جلسه ولایت فقیه درس می داد در نجف که این آقای دکتر سید حمید روحانی زیارتی که صاحب کتاب نهضت امام خمینی است، تقریرات درس ایشان است که می دهند به امام که امام تایید می کنند می شود کتاب. خوب یک مقدار هم آن زمان سر و صدا ایجاد کرد در نجف که آخه این مباحث به چه درد طلبه ها می خورد؟ تو نشسته ای در بیابان کشتی می سازی؟ حکومت کجا بود؟ امر به معروفش اصلا موضوعیت ندارد چه برسد به ولایت فقیه به  معنای حاکمیت. خوب این طراز! البته اثبات شیء نفی ماعدا نمی کند، زیر سؤال نمی خواهد ببرد دیگران را. می خواهد بگوید بالاخره فوق کل ذی علم علیم! امام از این زاویه عالم را نگاه کرده است و جلو جلو دارد مقدماتی را می چیند که وظیفه همه بوده است. به هر حال با آمدن بعضی از آقایان دنبال امام یا نیامدن و همکاری نکردن و بعضا مانع ایجاد کردن، این اتفاق چون اراده الهی پشتش بود محقق شد و گام اول از آن پنج گامی که رهبری انقلاب فرمودند، انقلاب اسلامی به لطف خدا پیروز شد و مردم سر سفره این شیرینی نشستند. خوب بعد آمدیم سراغ ایجاد یک نظام اسلامی، دولت اسلامی، جامعه اسلامی، تا حالا ببینیم به کجا می رسیم.

برداشت متعالی از فقه و تمدن اسلامی

بنابر این نکته اول این بود که اصلا همان فقهی که سال های سال، هزار سال در حوزه ی علمیه نجف تدریس و تدرس می شد، یک نفر برداشت متعالی تری داشت. البته نمی شود گفت یک نفر، ولی یک نفر توانست این برداشت متعالی را نظاممند ارائه کند و پایش بایستد. کسی که خودش در انتهای این نگاه فرمود که تمام فقه فلسفه عملی حکومت اسلامی است. همه فقه. اصلال مسئله و فرعی را نمی توانی بدون نسبتش با نظام اسلامی معنی کنی. این نگاه امام بوده است. البته خیلی چالش برانگیز بود. آرام آرام… چون حرف نو همیشه این است دیگر در مبدأ پیدایشش مخالفت با آن زیاد است یا لااقل سؤال و ابهام زیاد ایجاد می کند. امام هم روشش همین بود دیگر، چون بنیه علمیش غیر قابل نقض بود، کم آدمی نبود، آدم درجه یکی در علوم مختلف بود. یک عده زیادی از کسانی که حتی متوجه این نگاه نمی شدند به خودشان اجازه نمی دادند که از نظر وجدانی بگویند این حرف غلط است. می گفتند فعلا نمی شود گفت این چی دارد می گوید؛ تحمل کردند تا به نتیجه اش رسید؛ حالا بعضا هنوز هم نرسیده است. امام بر اساس این معتقد بود تمام دین، فقه و فلسفه عملی، حکومت اسلامی است. یعنی این فقه یک پاره پاره هایی نیست برای این که فرد را بخواهد هرجا که نیاز داشت امورش را تمشیت کند، بلکه یک حکومتی را هدف گرفته است که این ها همه پایه هایش را دارند می سازند، جزییاتش را می سازند. با این نگاه بود که امام یک طراز اصلا نگاه به فقه را آورد بالا. ما در فضای تمدن اسلامی حالا عرض خواهم کرد، در فضای تمدن اسلامی اولین مشکلی که داریم یا اولین گامی که باید برداشته شود در حوزه ها تحول در نگرش است. فقه تا به حالا به فرد نگاه می کرده است، یعنی مقیاس مطالعات ما در همه عرصه های فقه و حکمت و غیره فرد بوده است. و با این نگاه نمی شود تمدن اسلامی ساخت. اولین کاری که حضرت امام ره کرده است با این حرکت علمی قوی که انجام داده است، مقیاس مطالعه از فرد را تبدیل کرده به جامعه. جامعه ای که خود به خود وقتی شد جامعه احتیاج به حاکمیت دارد. احتیاج به حکومت دارد. و در گام دوم رهبر معظم انقلاب دارد تلاش می کند این مقیاس را از جامعه ببرد به تاریخ. یعنی به سیتره تاریخ که می شود تمدن! این نگاه خب سنگین است، کار می برد. زحمت دارد. لذا اولین نکته که بنده عرضم در جمع فرهیخته شما است این که حوزه باید باور کند طرازش طراز رهبری امت اسلام است، و هنوز به این جا نرسیده ایم. ما هنوز فرمان رهبری انقلاب را دست نگرفته ایم. رهبری به معنای جایگاه نه شخص؛ یعنی هدایت این حرکت. حوزه هنوز در آن جایگاه نیست؛ فراز و فرودهایی را طی کرده است اما هنوز مستقر نشده است. باور نکرده ایم که ما باید همه مان دست به دست هم بدهیم و در جایگاه راهبری این حرکت عمیق بنشینیم. ما نباید پایین بنشینیم و مصرف کننده حرف هایی باشیم، مستشکل حرف هایی باشیم و مثل عموم مردم. حالا باید خودمان را در جایگاه رهبری نهضت ببینیم. این اولین ضعفی است که برای تمدن سازی فعلا با آن مواجهیم. حالا با این نگاه بروید فرمایشات آقا در جمع حوزه ها را ببینید، می بینید دائما ایشان دارند این نگاه را طزریق می کنند. مثلا یک سخنرانی خیلی فوق العاده سال ۸۵ دارند می آیند این سیری که عرض می کنم را می فرمایند که ما در بشریت در آستانه پیچ بزرگ تاریخی قرار داریم. یعنی کلا جهت زندگی بشر دارد عوض می شود. دلیلش هم مشخص است. امپراطوری شرق ۲۰ سال است سقوط کرده است، امپراطوری غرب هم دارد استخوان هایش خرد می شود. یعنی تمام نسخه های بدلی حیات سعادتمندانه رنگ دارد می بازد، بشر دارد دستش از این که خوب حالا باید چه کار کنیم تهی می شود. دوران حیرت شروع شده است. در این پیچ تاریخی تاریخ نشان داده است هر کس بتواند نسخه خودش را زودتر ارائه کند یک چند قرنی بشریت را به آن جهتی می برد که خودش می خواهد. و اگر ما بجنبیم این نسخه امروز دست ماست و اگر نجنبیم چند صد سال دوباره عقب می افتیم. این پیچ بزرگ تاریخی را ایشان مطرح می کند.

بعد می آییم در فصل دوم موقعیت استثنایی و استراتژیک ایران را در این عرصه بیان می کنیم. جایگاه تاریخی اش؛ جایگاه جغرافیایی اش؛ جایگاه ژئوپولیتیک اش. که حالا در این پیچ تاریخی ایران سرمایه دار اصلی است برای این که  بتواند این حرف حساب را خودش بزند. و بعد می آییم خیلی خب اگر قرار باشد در این پیچ تاریخی که بهترین تعبیرش نیاز و عطش تمام عیار بشریت است، ایران سرمایه دار که به برکت انقلاب اسلامی به اوج رسیده است اگر قرار باشد این نسخه را ارائه کند اولین و مهمترین رکنش نخبگان هستند. ما که از عوام مردم انتظار نداریم که بیایند به مردم و جوانان سبک زندگی ارائه بدهند و تمدن بدهند؛ نخبگانند. و در بین نخبگان هم چون جنس این برنامه جنس فقهی دینی و اسلامی است نخبگان حوزه وظیفه اول را دارند. همین جا بحث کامل می شود دیگر. یعنی نخبگان کمی باید قد بکشند بیایند بایستند در طرازی که از ایشان انتظار است و آن راهبری و رهبری تمدن اسلامی است. هنوز ما نیستیم؛ یعنی در حوزه فعلا ما هرچه مطالعه می کنیم می بینیم سقف فهم حوزه فقط مرجعیت فقهی است. در حالی که ما می گوییم باید مرجعیت تمدنی بگیریم. یعنی این که الآن مردم می آیند فروعاتشان را می پرسند و ما فعل مکلف را موضوع قرار داده ایم در حالیکه طراز روحانیت شیعه باید بیاید بالاتر، برسد به همان زعامت، به همان نیابت امام زمان ارواحنا له الفداء، به همان بحث ولایت. این طراز هنوز یک گام نرفته است که باید تلاش بشود در بحث تمدن اسلامی این در بیاید. که باید اول در حوزه ایجاد بشود. کارهای مختلفی می خواهد که حالا فرصت ما نیست.

یک گام بزرگ دیگر در پیش داریم

بنابراین حوزه علمیه یک گام بزرگ را به برکت انقلاب اسلامی دانسته یا ندانسته طی کرده است. همین جلسه امروز شما یکی از شواهدش است. اصلا نظیر نداشته است که در دوران های گذشته طلبه ها اصلا دغدغه این موضوعات را داشته باشند. مهمترین دغدغه هایشان این بوده که در صرف ببینند فلان نحله چه می گویند، در اصول هم همین قدر، که البته راه مقدسی است و همچنان باید برود. منتها یک طراز رفته بالاتر، ما الآن دور هم جمع شده ایم داریم در مورد تمدن اسلامی و نسبتش با تمدن اسلامی صحبت می کنیم. این شده موضوع ما! این نتیجه انقلاب اسلامی است حتی بی انصاف ترین آدم هایی که با انقلاب مسئله دارند ندانسته در این مسیر دارند از برکاتش استفاده می کنند. و البته ندانسته به نظر من دارند به آن خیر هم می رسانند. تدبیری که خداوند دارد می کند که همه دارند دانسته یا نادانسته در این چهارچوب بازی می کنند. اما یک گام بزرگ دیگر در پیش داریم که این فشاری که رهبر معظم انقلاب دارد می گذارد از نظر تئوریک بر روی حوزه که تلاش کنند طلاب فضلای جوان این را فرهنگ کنند در جامعه که ما باید فرمان تمدن سازی را به دست بگیریم، نیاییم این پایین بنشینیم. این مسئله سنگین است، بالاخره چون تمام چالش هایش فقط در حوزه تعریف می شود. قبلش با بیرون بوده است، با بیرون راحت می شد مسئله را جمع کرد یعنی ما با نظامات بیرونی مسئله داشتیم، انقلاب آمد این را با کمک علما و مردم حل کرد. اما الآن در گام دوم اولین مسئله ما در خود حوزه است. ما نگاهمان مثلا در فقه هنوز نگاه حاکمیتی جدی گرفته نمی شود. و این متاسفانه سرایت کرده است به جامعه و توده ی متدینین و دارد دو دستگی ایجاد می کند. یک دانه اش مثلا نماز عید فطر که چه مسئله ای مثلا برای مملکت درست می کند. در حالی که از لحاظ فقهی این مسئله اصلا ارزش این را ندارد که بخواهد در جامعه تنش ایجاد کند، ارزشش را ندارد. نگاه حاکمیتی اگر باشد یعنی ما وقتی باور کردیم تمام فقه فلسفه عملی حکومت اسلامی است باید ببینیم که این فروعات کدامشان در چهارچوب احکام به حفظ حاکمیت فقه و فقیه کمک می کند، آنجا معادلات عوض می شود. لذا امام با جرأت و جسارت می فرمود حفظ نظام از نماز واجب تر است. و این درکش درک سختی نیست برای کسی که از پایه بیاید بالا ولی اگر کسی عادت کرده باشد به سنت های فکری نمی تواند باور کند «الصلاه عمود الدین»، «اول ما یحاسب به العقل الصلاه»، «ان قبلت…» این ها را می فهمیم ولی بعد نگاه حامیتی به کلش نداریم که این قرآن است که می فرماید «الذین ان مکناهم فی الارض اقاموا الصلاه و ءاتوا الزکاه» اصلا نماز حقیقی وقتی اقامه می شود که صالحین قدرت را در دست بگیرند. پس شرط نماز حقیقی حکومت صالحین است؛ پس نماز مهم تر از حکومت نیست بلکه حکومت مهم تر است. قوامش، قوام نماز و زکات و امر به معروف و نهی از منکر هم است. همه ی چیزهایی که می خواهید در دین بگویید به حکومت اسلامی است و الا نماز عربستان هم نماز است. این نگاه حاکمیتی گام اول و میانی است بعد باید برویم تازه نگاه تمدنی داشته باشیم. به همه عرصه ها از جمله فقه! بنابر این اصل اول در طلبگی عصر انقلاب اسلامی این است که طلبه هر جا که هست حتی به نظر من در کتابخانه نشسته است، دارد نسخ خطی ارزشمند شیعه را بررسی می کند، در روستا دارد کار تبلیغی می کند، در نشریه دارد قلم می زند، با چهار تا دبیرستانی می رود کار می کند، هر جا که هست باید این شخص خودش را شبکه ای ببیند! با این آرمان که من دقیقا به این بچه ها چه دارم یاد می دهم. چه اندیشه ای برایشان می سازم؟ بعد در حلقه های بعدی نقش این در تمدن اسلامی چیست؟ فهم این از اسلام، فهم این از توحید، فهم این از معاد، فهم این از جهاد، چه اتباطی پیدا می کند با آن افق؟! دلیل این حساسیت هم این است که از بدو تاریخ حیات بشر تا ختمش دو تا جریان حق و باطل، جنود ابلیس و جنود رحمان، بشریت را به خودشان جذب می کنند. این که دیگر چیز روشنی است. امروز بشریت در فضایی قرار گرفته است که هر دوتا داعیه تمدنی دارند. آن جلوتر رسیده چیزی را ساخته، چند صد سالی به خورد بشر داده، بشر دارد با آن فرهنگ از رنسانس به این طرف با آن فرهنگ زندگی می کند. ما هم به دلیل این که در بایکوت قرار گرفته ایم و هم به دلیل این که خودمان ضعف هایی را داشته ایم نتوانستیم نسخه خودمان را به موقع تحویل بدهیم. الآن آن دارد افول می کند، ببینید یک تمدن در دو حالت می تواند رو بیاید؛ یکی در حالتی که تمدن رقیبش دیگر حرفی برای گفتن ندارد این جا خب همه فقط دنبال حرف جدید هستند، بخشی از حرف ها پیش می رود. ما الآن فعلا در اینجا هستیم. یک وقتی هم هست نه، در اوج طمطراق و هیاهو و پروپاگاندای تمدن مقابل، یک تمدنی این قدر قوی هست می آید برنده می شود، مثل دوران پیامبر عزیز اسلام. پیامبر در دوره ای آمده است اسلام را به صحنه بیاورد که تمدن روم، ایران و بعض دیگر از تمدن های آن زمان در اوج هستند. اینگونه نیست که افول کرده اند مردم، بی صاحب شده اند حالا می گویند ببینیم اسلام چه می گوید، اما این قدر این اسلام را قوی ارائه کرده است که همه نسخه ها خود به خود کم کم در مقابل این فروکش کرده اند.

افقی که پیش روی ماست

ما الآن در آن دوره فعلا نیستیم! ما فعلا در دوره ای هستیم که یک فرصت اضافه داریم. تمدن های دروغین خود به خود دارند فرو می ریزند! متلاشی می شوند. ما در این فرصت می توانیم نسخه خودمان را بدهیم، ارائه کنیم. خوب غرضم این که اولین نکته در طلبه در عصر انقلاب اسلامی این که آیا خودش را که آن جوانی که می خواهد عمری را بگذارد، عمری که قابل تکرار نیست، آن هم شماها که یک دوره جای دیگری تلاش هایی کرده اید از آنجا دل کنده اید حالا آمده اید که به نظر من سرمایه دارهای حوزه هستید. حالا قرار است من جوانیم را بگذارم به چه افقی نگاه کنم؟ به افقی که قبلا بوده است؟ صد سال پیش بوده است؟ به فقهی که افقش و موضوعش فرد است؟ یا نه فقهی که افقش جامعه است؟ فقهی که افقش تمدن اسلامی و گستره تاریخ است؟ انقلاب اولین منتی که بر سر من و شما گذاشته است این را لااقل جلوی چشم شما گذاشته است. به نظر من همین جا این جمع و همه جمع های حوزوی یک سجده شکر جانانه بکنند. ما در دوره ای به دنیا آمده ایم که بدون آن که خودمان قبلا تدبیر کرده باشیم این جریان آمده جلوی چشم ما گذاشته شده است. حالا چه انتخاب بکنیم چه انتخاب نکنیم چه درک بکنیم چه نکنیم. چه همراهی بکنیم چه نکنیم آن بحث دیگری است. ما در یک اتمسفر این شکلی نفس می کشیم. حرف ها خیلی بزرگتر از صد سال پیش است. حرف ها خیلی بزرگ است. اگر یک روزی علمای عزیز ما به واسطه این که زمانه را درک می کردند می گفتند اصلا موقعیت عمل ندارد امر به معروف و نهی از منکر و فقهش را نمی گفتند، اما امروز در حوزه علمیه ما فقه اداری می گوییم؛ فقه مدیریت، فقه رسانه می گوییم. فقه اقتصاد می گوییم. فقه علم النفس، روانشناسی می گوییم. یعنی فهمیده ایم جامعه احتیاج به یک سری ساختارهایی دارد باید اینها را جلو برویم تا برسیم به یک دوره ای که ان شاءالله شماها بیایید فقاهت را در دست بگیرید و فقه تمدن بگویید برای ما. فقه الحیاه بگویید، فقه سبک زندگی. این تحول نشان می دهد که خودش دارد مسیر شدنش را طی می کند. اما کند است. اما کند است چون در این پیچ تاریخی بشریت معطل نمی شود. بارها این اتفاق در تاریخ افتاده است. بشری که مستأصل می شود عجول است و وقتی عجول شد اولین نسخه فریبای دیگران را به عنوان نسخه اصیل می پذیرد. حالا با آن زندگی می کند. چه قدر ایسم ها آمدند و رفتند؟ یعنی هرکدامشان چه قدر بشریت را عقب انداختند؟ چه قدر؟ از قبل از دوران اسلام افلاطون که بعضی ها شبهه پیغمبرش می کنند، به اشتباه حرف های بزرگ بزرگ زده است، بشریت را برده! با خودش خیلی جاها برده است بشریت را! اما چون ریشه در وحی نداشته است یه جاهایی، معلوم بود از اول، زمین می گذارد، بدجور زمین می گذارد! افلاطون کم کسی نیست حقیقتا، خیلی حرف های قوی دارد، آن هم در آن دوره. معلوم می شود این حیات معقولی که بزرگان ما می گفته اند افلاطون یک سرکی درش داشته است. توانسته است از زمان رد بشود، برود در عالم مجردات هستی را ببیند. حرف های بزرگی دارد که حالا حالاها تازه دارند ترجمه می کنند! منتها همین بزرگ یک جاهایی یک خطاهای مهمی کرده است، چون آن زمان کسی در افقش سیر نمی کرده است پذیرفته می شده حرف هایش. و به نظر می رسد بنای سقوط فرهنگ غرب از همان روز شروع شد. منتها عمیق است و کسی اینها را نمی فهمیده است. مثلا در کتاب جمهورش یک تحلیل خیلی قوی می کند از ریشه های طغیان گری بشر. چرا بشر «هو یسفک الدماء» است. چرا همه اش در زندگی زمینی اش دنبال خونریزی و غارتگری و اینهاست. یک بحثی می کند در ریشه طغیانگری انسان. بحث را خیلی خوب می برد جلو و به یک علت می رسد؛ احساس مالکیت یا استغناء به قول ما! می گوید بشر هر وقت به استغناء برسد، خیال کند نیاز ندارد، یورش می کند، طغیان می کند، طاغی می شود، یاغی می شود. این را خیلی خوب بحث کرده است. تا این جایش را قرآن هم تایید کرده است. «إنّ الانسان لیطغی أن رءاه استغنا». «إن» آورده است، جمله اسمیه آورده است. لام تاکید آورده است. «إنّ الانسان لیطغی» کِی؟! «أن رءاه استغنا» انسان احساس استغنا بکند طغیان می کند. اما از آنجا به بعد در علاج این راه استغنا به خطا رفته است و دیگر بشریت نفهمیده است این جایش خطاست! می آید می گوید چون استغنا ریشه همه طغیان گری هاست ما باید جلوی استغنا را بگیریم. استغناء از کجا به وجود می آید؟ در مالکیت شخصی! فرد اگر مالک چیزی بشود بگوید مال خودم است طغیان می کند. نتیجه می گیرد باید کلا حکومت ها و دولت ها به قول ایشان باید جلوی مالکیت شخصی در همه چیز را بگیرند! کسی خانه شخصی نداشته باشد، خودروی شخصی نداشته باشد، ملک شخصی نداشته باشد، و بعد به این جا می رسد می گوید حتی همسر هم باید اشتراکی باشد. ببین تا کجا رفته است؟ اما خدا از این جا به بعدش را با افلاطون مخالفت کرده است! استغناء غلط است، تو باید بیایی در پرتو فقر الی الله به غنا  برسی! بی نیاز بشو اتفاقا، اما بی نیازی که هیچ وقت از ذاتت نمی آید؟ از اتصالت به منبع بی نیازی که خدا است می آید. می خواهم بگویم که این افق بعضی جاها سوسوهایی هم در تاریخ زده است اما دقیقا سر پیچ ها خراب کرده اند. سر پیچ عوض اینکه نسخه درست بدهد بدترش کرده است. بعد می بینیم دو هزار سال بشر به انحراف دراد می رود. یا دیگر فلاسفه و جامعه شناسان و روانشناسان در غرب که حرف های درشت درشت ارزشمند زده اند ولی در راه حل خطا رفته اند. امروز ما در چنین دوره ای نمی توانیم حوزه را منها کنیم. اصلا اگر حوزه را منها کنیم اصلا حرفی نداریم. ولی حوزه هم خودش را نمی تواند منها کند از این افق ها! بگوید آقا فقط رسایل و مکاسب بخوانیم. البته من معتقد هستم این حرف ها از همان رسایل و مکاسب ها در می آید. روشنفکر بازی ها بیخود است. ما ضربه می خوریم. اگر خوب نگاه کنیم امام از همین رسایل مکاسب ها افق را دیده است. مهم متن نیست اگرچه متن می تواند ما را خیلی جلو بیاندازد، ولی معطل این بازی های زرگری نشوید. مهم این است که فرد افقش عوض بشود. طرازش برود بالا بعد آن موقع است که می تواند خوب بفهمد که از مکاسب و کفایه چه استفاده ای می شود در این مسیر کرد. این ها بازی های معطل کننده ماست. اصلاح کتب درسی حتما لازم است. اصلاح نظام آموزشی لازم است. اصلاح نظام پژوهشی مهمتر از نظام آموزشی است؛ لازم است اما تا انجام نشده است ما نمی نشینیم. ما افق را ببریم بالا می فهمیم داریم چه کار می کنیم. حتی اگر قرار است نقد بکنیم بدون نگاه تمدنی نقد کتب درسی حرافی بیش نیست. ارزش ندارد. این نکته اول.

نکته دوم که اگر قرار است تمدنی به بشریت ارائه بشود که حوزه متولی اصلی آن است، این نمی تواند بدون استقرار یک حاکمیتی بر اساس آن فقه تمدنی اصلا حرفی برای گفتن داشته باشد. لذا حکومت اسلامی را امام عزیز ما این جور پایش می ایستاد و هر کسی را که می خواست دانسته به آن ضربه بزند قلع و قمع می کرد و تعارف با هیچ کس نمی کرد. بارها این جمله را می گفت که ما با هیچ کس عقد اخوت نداریم. چون امام می دید که در تاریخ شیعه ما یک بندبازی کرده ایم و صد بار هم افتاده ایم. یک بار آمدیم از این بند رد شده ایم دیگر اجازه نمی دهیم کسی ما را برگرداند. حالا نمی فهمند! حوصله کنید بیایند بفهمند ولی ما حوصله نمی کنیم، ما فعلا کار را ببریم جلو، هرکسی نمی فهمد خودش بعدا اصلاح بشود. امام خیلی تلاش ترویجی تبیینی کرد اما هیچ وقت حاضر نشد به بهانه ترویج و تبلیغ، حرکت انقلاب را متوقف کند؛ برای هیچ کس! این استقرار پیدا کرده است.

فهم حکومت اسلامی

قبل از بحث تمدن اسلامی ما در جامعه مان یک گرگ و میشی نسبت به فقه حکومت اسلامی داریم. حرف های امام زمین مانده. بعضی ها فقط از باب این که امام بزرگ بوده است می گویند سلمنا و بَه بَه کم الله! ولی حرف را نمی خواهند قبول کنند. ما هنوز پشت این تئوری کلی، خورده تئوری هایش را ننوشته ایم. نتوانستیم این را عمیق تئوریزه کنیم! تئوریزه کنیم در جامعه اسلامی و مخصوصا در حوزه که بابا همه این نگاهی که حضرت امام و امثال ایشان به حکومت اسلامی دارند دقیقا مبنا است. برویم در بیاوریم. رفرنس هایش را بدهیم، تحلیل های فقهی اصولی و امثال این. اولین جایی که باید تثبیت بشود حکومت اسلامی است. در آن جریانی که باید برویم انقلاب به لطف خدا پیروز شده است حالا باید برویم نظام اسلامی درست بکنیم، بعد جامعه اسلامی درست کنیم، بعد می شود جهان اسلامی یا تمدن اسلامی. ما الآن در مرحله سوم هستیم. نظام اسلامی، یعنی ساختارها بر اساس فقه اسلامی ساخته شده است. ما رهبری داریم. قوه قضاییه داریم و…. همه ساختارها را بسته ایم، قانون اساسی مان بر اساس فقه اسلامی بسته شده است. یک فیلتری هم به اسم شورای نگهبان گذاشته شده است که قوانین جاری هم تضادی با قانون اساسی و شریعت مقدس نداشته باشد. این نظام ساخته شده است، ۳۴ سال است آزمون و خطا کرده ایم ایرادهایش را داریم لکه گیری می کنیم. آن جا فهمیدیم مثلا برای رهبری مرجعیت لازم نیست. مرجعیت را خبرگان حذف کردند، اجتهاد کافی است. در خرده کاری های ساختاری هم پیش رفتیم. اما جامعه هنوز اسلامی نیست. ببخشید دولت. دولت هنوز اسلامی نیست. در ادبیات ما دولت به معنای قوه مجریه نیست؛ دولت به معنای کل شاکله حکومت در داخلش است. حالا نرم افزار و نیروی انسانی و روابط باید اصلاح بشود. چرا اصرار دارید بر روی این؟ خوب یک باره بپرید روی تمدن اسلامی؟! امکان ندارد. بشریت هر گاه نسخه ای را از کسی شنیده است. اول گفته است بگو که یک نمونه از آن کجا پیاده شده است؟! این که تمام نسخه ها شکست خورده است چون که این مدینه های فاضله همه ذهنی بوده اند. استیصال امت ها باعث شد همان ذهنی ها را بپذیرند، بعد رفتند در عمل به بن بست خوردند. بعد اندیشمندان مطیع آن تفکر سعی کردند که بهترش کنند که بدتر شد. یک دفعه یک کسی می آید می گوید همه مشکلات بشر از غریزه جنسی است، غریزه جنسی را کلا آزاد کنی همه چیز حل می شود. به این انحطاط کشیده شده است. امروز در غرب آخرین الگوی ارضای غریزه جنسی پنجاه و سومین اش هم درآمد. ارضای جنسی از طریق عروسک ها!! یعنی انحطاط همین جور آمده است، از حیوانات رد شد، از هم جنسبازی کشید کجا کجا تا آن که اشیاء آمده است. این نتیجه یک نظریه مزخرف یک آدمی است که خودش را دانشمند دانسته است ذیل همان تفکری که از آنها گفتم! چرا ما اصرار داریم قبل از آن که روی تمدن خیلی بپردازیم جامعه اسلامی بسازیم؟ چون آن تمدن باید یک مینیاتوری در دنیا داشته باشد. یک الگو، یک الگوی عملی! جامعه اسلامی اگر ساخته بشود آن موقع ما می توانیم بگوییم این نسخه، این هم نمونه اش! در پیچ تاریخی ما یک برد مضاعفی خواهیم کرد. خب آیا طلبه این دوره می تواند فارغ از این جور اندیشه برود کله اش را در کتاب بکند؟ نمی تواند. چه بخواهد چه نخواهد در این فضا دارد حرکت می کند. این باید یا رسانا باشد یا اگر نباشد باید عایق باشد. اکر عایق باشد بعدها در قیامت می فهمد ندانسته چه خیانتی به این جریان کرده است! امام می فرمودند در پیام منشور روحانیتشان که روزی که ما و ملت شهیدپرور ما با شاه می جنگیدیم بعضی از آقایان از نجف انگشتر برای شاه یادگاری می فرستادند. هیچ غرضی هم نداشتند، درکشان این بود. اما بالاخره در این جاها که بحث بحث غرض نیست، اصل اثر وضعیش مزاحمت برای حرکت شیعه است، و این حتما عقاب دارد. از آن جاهایی است که شما معذور نیستید. جاهل مقصر هستید، جاهل قاصرید. باید خودتان را در فضا قرار بدهید. شبهه دارید، سؤال دارید، فهم ندارید، مطالعه ات را بیشتر بکن. بنشین بحث کن خودت را بگذار در مدار ببین چه اتفاقی می افتد.

نکته آخر هم این که اگر می توانستیم طراز فهم طلبه را در ورودی حوزه چک بکنیم و با این طراز بیاوریم، یعنی قبل از ثبت نام یک دوره می گذاشتیم، یک پیش نیاز می گذاشتیم، ۳ ماه طلبه هایی مثل شما را می بردیم یک جایی می گفتیم هنوز به ایشان نگویید طلبه، ۳ ماه بیایید این جور مباحث را اول فهم کنید. حالا گیر و گورهای روانی- فردیشان را اصلاح کنند، این ها در برنامه ریزی و مدیریت زمانشان اصلاح بشوند، یک مقدار افق هایشان برود بالاتر. این طراز را اگر اجمالا احراز می کردند می آمدند در حوزه. آن موقع باور بفرمایید خودشان خیلی بهتر از ما مسیر را می فهمیدند که چه کار باید بکنیم، کجا بیتشر وقت بگذارند، کجا کمتر وقت بگذارند، چه مطالعاتی را حوزه نمی تواند تامین کند من باید بروم دنبالش و… . این افق اگر شکل بگیرد ما می توانیم امیدوار باشیم یک جمع حداقلی مکفی (چون تمدن سازی لزوما نیازی به سیاهی لشگر ندارد در طراحی نرم افزارش، اندک افراد بزرگ می توانند؛ امام یک تنه کارش را پیش می برد، یک تنه با همین ده بیست تا از شاگردهای اصلی فقهش کارش را پیش می برد.) اگر ما به این فضا نگاه بکنیم می بینیم آن موقع می توانیم در طراز تمدن اسلامی ادبیات بخوانیم، در طراز تمدن اسلامی فقه و اصول و کلام و فلسفه و عرفان و این ها را پیش ببریم. و در گام بعدی حالا با نگاه انقلاب اسلامی تولید متن کنیم. ما در چنین فضایی قرار داریم.

حزب الله آماده حکومت نیست

سه تا معضل در جامعه می بینیم برای رسیدن به این جا که بخشی به حوزه بر می گردد، مختص حوزه است. بخشی با حوزه و بدنه حزب الله و جامعه انقلابی مشترک است. اولی که به حوزه برمی گردد همان که عرض کردم، حوزه باید باور کند طرازش طراز مرجعیت نیست، طرازش طراز زعامت است. زعیم این انقلاب است، زعیم این حرکت اسلامی است. باید بپذیرد نقش رهبری داشته باشد. اگر این نقش را بپذیرد آن وقت جنس نقدهایی که به حکومت اسلامی می کند متفاوت می شود، چون خودش مسئول است. جنس مسئولیت هایی که می پذیرد متفاوت است. سبک زندگی طلبه کلا باید بهم بریزد چون در سطح فرماندهی است، در سطح راهبری است. این سطح نق زنی است. سطح مصرف کنندگی است، سطح حاشیه نشینی است. این اصلا منطقی نیست. امام از علما اصلا نمی پذیرفت بعضی از انتقادها را. امام می خواست بگوید کار شماست! مثل این که شورای عالی انقلاب فرهنگی برود خدمت رهبر انقلاب در مورد مشکلات زیرساختی فرهنگی اعتراض کند. کار شماست. به کی دارید می گویید؟! در شورای عالی انقلاب فرهنگی آقا رسما یکبار فرمودند این ها که دارید می گویید کار شماست؛ پس داشتید چه کار می کردید؟ جایگاه که به شما دادم، سران سه قوه را که آوردم، بهترین خوش فکرهای جامعه را هم که در اختیارتان گذاشتم، از نظر جایگاه حقوقی هم اصلا مصوبات شما نیازی به مجلس ندارد، خودش رأسا قانون می شود. خب دیگر چه کارتان بکنم؟ حوزه باید این فهم را بکند. اگر می نشیند ایرادی می کند، بگوید خوب برویم حل کنیم نه این که بگوید چرا این جوری می کنند، چرا آن طوری می کنند؟! تو باید بنشینی بگویی چرا! اولی اش طراز رهبری است. گارد رهبری باید بگیرد حوزه ان شاءالله! آرام آرام فرهنگ سازی می خواهد. مفهوم سازی می خواهد. این ها کارهایی است که در حوزه باید انجام بشود. گفتمان این قصه در حوزه آرام آرام با منطق و ادبیات علمی باید جا بیافتد. یعنی همه ما مروج این نگاه در حوزه باشیم.

مشکل دوم این است که متاسفانه ما در فضای انقلاب اسلامی با همه زحماتی که کشیده ایم برکاتی که داشته ایم، اما حزب الله آماده حکومت نیست. حزب الله قرآنی را عرض می کنم که منطق امام و آقا است. حزب الله نشان داده که حتی اگر یکجا بسپاری به وی حکومت اسلامی و دولت اسلامی را نمی تواند مدیریت بکند. این یعنی ضعف پیشینی دارد. از نظر معرفتی خوب طراز نشده است. از نظر تشکیلاتی خوب کار نکرده است. تربیت نیروی متخصصش درست نبوده است. این ضعف بزرگ ماست و در دوره هایی دیدیم دیگر مجلس و دولت و همه یک دست هم می شدند ما اوضاعمان بدتر می شد. این یعنی که… (من همه دولت ها و تمام نیروها را حزب الله می دانم! خس و خاشاک حاشیه اش را رها کنید. اما کلیت دولت ها همه در چهارچوب انقلاب اسلامی، حداقل تصورشان این بود که در چهارچوب انقلاب اسلامی اند) اما چرا این ها نتوانستند کار را پیش ببرند؟ معلوم می شود ما یک ضعف جدی داریم. حزب الله هنوز مهارت کافی برای اداره یک دولت را ندارد. باید بیاییم سریع بسازیم. این هم باز بخشی از آن به عهده حوزه است.

برای انقلاب چه باید کرد؟

سوم این که در جامعه ما هنوز گفتمان انقلاب اسلامی و تمدن اسلامی گفتمان غالب نیست! از حوزه و دانشگاه بگیرید تا کف خیابان. یعنی مردم صبح از خواب بلند می شوند دغدغه انقلاب اسلامی ندارند. اگر بتوانید تاریخ تحلیل صدر اسلام را با روحش بفهمید، که حتما می فهمید، تصور کنید مثلا جناب عمار صبح که از خواب بلند می شود در چه فکری است؟! خوب آن ماشینم را ببرم کارواش تمیز کنم، بچه ام را هم که ببرم کلاس زبان درس بخواند، خانمم را هم دوتا لباس برایش بخریم!! بعد از ظهر هم مهمان داریم… چنین زندگی اصلا معنی ندارد! نمی گویم اینها جزء زندگی نیست، اینها خرده پاهایش است. آنی که فکرش است صبح که از خواب بلند می شود فکر می کند برای انقلاب چه باید بکند؟ برای پیغمبر چه باید کرد؟ شب می خوابد محاسباتش این شکلی نیست که چندتا دروغ گفتم، چندتا غیبت کردم؟… دارد می گوید چه قدر من کم کاری کردم برای پیشبرد اهداف پیامبر؟! اینها را محاسبه می کند. جناب عمار سرش خراب شده اند، یک دانه تقیه کرده است، بعد آیه به نفعش آمده در قرآن، که نه این کار خوبی کرده است. این قلبش با پیامبر بوده است. محاسباتش این قدر ریز بوده است که خودش هم وحشت کرده است که کاش… گفتمان غالب حداقل در فرهیختگان نیروهای مدعی انقلابی گفتمان انقلاب اسلامی نیست. شواهدش خیلی زیاد است. یکی اش فرمایشات رهبر انقلاب که پخش می شود از تلویزیون؛ چند درصد از ماها واقعا می رویم با اعتقاد می نشینیم گوش بدهیم بنویسیم؟ بعد برویم جلسه بگذاریم برویم تحلیل کنیم؟ این چه نگاه آرمانی است که شما به مبدأ این گفتمان اصلا اعتنا ندارید؟ بین یانگوم و سخنرانی امام… دو این که دغدغه های فردی ما را تحت تاثیر قرار نمی دهد! ما موسمی می آییم پای انقلاب اسلامی که یا ۲۲ بهمن بشود یا وقتی نه دی بشود می آییم! دوباره می رویم دنبال زندگیمان…. این گفتمان جاری نیست در زندگی ما، با آن حرکت نمی کنیم. هرجا نیاز بود زنگ بزن ما می آییم!! آخر مگر انقلاب به دوش شخص رهبری است که هر وقت کار داشت به وی زنگ بزند بیاید؟!! مال شماست!! پس ۳ تا مساله است که در هر ۳ تای آن حوزه نقش دارد.

اولیش که فقط کار حوزه است. اینکه باید در طراز رهبری نهضت بنشینیم. همه مسایل را از این زاویه باید نگاه کنیم؛ آن موقع می فهمیم چرا امام می گفت از نماز واجب تر است. از حج واجب تر است. از همه چیز واجب تر است. آن موقع متوجه می شویم چرا امام ۲ سال حج را تعطیل می کند، هیچ از نظر فقهی ضعف ندارد این مساله؛ نگاهش چه قدر جامع است. آن موقع نگاه می کنیم اگر بعضی چیزها در فقه حکومتی یا در فقه فرد محور عوض می شود اینها خلاف شرع نیست. فهم تو ضعیف بوده است. اینها خلاف شرع نیست. ما فقه اطلاعاتی می خواهیم. فقه امنیتی می خواهیم. آخر اینها را نمی شود رها کرد بعد برویم حکومت داری! قواعد کار اطلاعاتی امنیتی قواعد خودش را دارد! تو بنشین بگو نه آقا ما دیگر بررسی کردیم دروغ کلا حرام است. بابا «ما من عام و قد خص…» کجاها اختصاص می خورد، تخصیص بخورد؟ بیا برویم فقه اطلاعاتی بحث کنیم ببینیم با این وضعیت برای جامعه اسلامی می توانی حتی اگر پیامبر در رأسش باشد امنیت جامعه را حفظ کنی؟! نگاه عمیق است. آنجاها باید خیلی چفت و بست بشود. ملاحظات تقوی، ملاحظات ایمانی باید خیلی قوی دیده بشود. خیلی متفاوت است. حتی اخلاق در این حوزه ها خیلی باید جدی تر دیده بشود.

دوم این که حزب الله باید بیاید در طراز اداره یک حکومت یک دولت کامل. و این هنوز نیست!

سوم این که در توده متدینین گفتمان انقلاب اسلامی بر گفتمان دینداری زمان رضا شاه غلبه نکرده است. ده تا جوان در محله تان دیده اید کار فرهنگی راه می اندازید، بعد من بیایم نگاه کنم، نگاه کنم بارک الله این کلاس های معارف و فلان و بهمان. بعد می گویم خیلی خوب اگر شما زمان رضا شاه هم می خواستید کار فرهنگی کنید که همین حرف ها را می زدید. کلا می ریزید به هم! پس انقلاب اسلامی یعنی هیچی؟ یعنی کشک؟! هیچ تاثیری در نگرش شما به انسان به تربیت به مباحث تربیتی نداشته است؟ نیایید بچرخانید مثل دانشگاه از باب رفع تکلیف دو واحد ریشه های انقلاب اسلامی! مسخره نکنید انقلاب را! کلا محتوا باید عوض بشود. روش متحول بشود. با نگاه انقلاب اسلامی! اینها در جامعه رسوخ کرده است و گفتمان انقلاب اسلامی هنوز غالب نیست! از رای دادن های مردم می توانید بفهمید که گفتمان انقلاب اسلامی غالب هست یا نه. یعنی عطش مردم مطالبه مردم از چه جنسی است؟! از رأی دادن هایشان معلوم می شود. یک دفعه می آید بالا یک دفعه می رود پایین. گفتمان معیشت گاهی وقت ها غلبه پیدا می کند. گفتمان آسایش. یعنی مجلس و دولت به جان هم می افتند مردم می گویند ولش کن به یک کسی رأی بدهیم جنگ و دعوا نشود فعلا. اما گفتمان انقلاب اسلامی غریب مانده است.

در هر ۳ اینها من و شما مؤثر هستیم. خدا ان شاء الله به ما کمک کند تکلیفمان را در زمان خوب بشناسیم، به هنگام انجام بدهیم. ان شاء الله خداوند همه شما را و به طفیلی شما ما را هم از سربازان امام عصر ارواحنا له الفداء و انقلاب اسلامی قرار بدهد. امیدوارم زحمات شما و امثال شما گام بلندی در تعجیل در فرج مولای ما باشد. و ان شاء الله زیر سایه همین نظام، همین رهبری عزیز به زودی شاهد برپایی تمدن اسلامی به امامت امام عصر اروحنا له الفداء باشیم. از همه شما سپاسگزاری می کنم. صلوات ختم بفرمایید!

منبع: سخنرانی حجت السلام حمیدرضا مهدوی ارفع –گذر از فقه سنتی و زعامت تمدن اسلامی

جستجو کنید

فیلم سخنرانی ششمین نشست معرفت عاشورایی با موضوع امید و آمادگی - سخنرانی حجت الاسلام و المسملین حمیدرضا مهدوی ارفع - شب ا ول:

فیلم سخنرانی: شش شب معرفت عاشورایی با موضوع “امید و آمادگی”شب دوم

 معرفت عاشورایی، سلسله نشست های مسجد نور باران است که در شش شب برگزار گردید. …

فیلم سخنرانی ششمین نشست معرفت عاشورایی با موضوع امید و آمادگی - سخنرانی حجت الاسلام و المسملین حمیدرضا مهدوی ارفع - شب ا ول:

فیلم سخنرانی: شش شب معرفت عاشورایی با موضوع “امید و آمادگی”شب اول

 معرفت عاشورایی، سلسله نشست های مسجد نور باران است که در شش شب برگزار گردید. …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *